الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
403
شرح كفاية الأصول
مطلب را انجام شده مىبيند . مثلا وقتى امام عليه السّلام به سائل مىفرمايد : « تغتسل » ( غسل مىكنى ) ، غسل را تحقّقيافته ، فرض مىكند و به غير وقوع آن ، رضايت نمىدهد . كما هو الحال . . . مصنّف در اين متن جملههاى خبريّهاى را كه در معناى حقيقى خودشان استعمال مىشوند و فقط دواعى در آنها متفاوت است ، به صيغههاى انشائيّه تشبيه مىكند و مىگويد : اين جملههاى خبريّه نيز مانند صيغههاى انشائيّه ( مثل : أمر ، نهى ، تمنّى ، ترجّى و . . . ) هستند كه هميشه در معناى حقيقى خودشان ( يعنى انشاء و ايقاع ) استعمال مىشوند « 1 » و فقط دواعى و انگيزهها براى انشاى آنها ، متفاوت است . لا يقال . . . پس از بيان گذشته در مورد جملههاى خبريه مصنّف اشكال و جوابى را مطرح مىكند به اين بيان : اشكال استعمال جملهء خبريّه در معناى حقيقىاش ، به اين معناست كه از وقوع نسبت موجود در كلام ، خبر مىدهد . بنابراين در فرضى كه مخبر ، شارع مقدّس يا اولياى الهى باشند ، لازم مىآيد كه كلام آنها كذب شود ( تعالى عن ذلك علوّا كبيرا ) ، چون فرض اين است كه از وقوع نسبت در خارج خبر دادهاند با اينكه در بعضى موارد ، نسبت در خارج محقّق نمىشود ، مثلا وقتى امام عليه السّلام مىفرمايد : « يغتسل » ( غسل مىكند ) ، گاهى اين نسبت ، در خارج محقّق نمىشود ، زيرا يا مانع وجود دارد ( مثل اينكه آب براى غسل كردن پيدا نمىشود ) و يا اصلا مقتضى وجود ندارد ( مثل اينكه عبد ، عاصى است و تكليف را انجام نمىدهد ) . جواب ( فإنّه يقال . . . ) مصنّف در جواب اشكال مىگويد : در صورتى كذب لازم مىآيد كه متكلّم ، جمله خبريّهء در مقام انشاء طلب را به داعى اعلام و إخبار ، ذكر كند . مثلا اگر امام عليه السّلام با « يغتسل » اعلام كند كه اين قضيّه ( غسل كردن ) واقع مىشود ، و بعدا به جهت وجود مانع يا فقدان
--> ( 1 ) . مثلا أمر در انشاى طلب ، نهى در انشاى زجر و . . . استعمال مىشود .