الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
382
شرح كفاية الأصول
اين نظر نيز بيان شد كه : با مراجعه به وجدان معلوم مىشود كه غير از صفات مشهوره ، صفت ديگرى قائم به نفس وجود ندارد . امّا از كلام صاحب شرح تجريد ، ملّا على قوشجى ، چنين استفاده مىشود كه ايشان خيال كرده است : از اينكه عدليّه ( اماميّه و معتزله ) ، مدلول كلام لفظى را در جملهء خبريّه ، « علم » و در أمر كنند ، « اراده » و در نهى ، « كراهت » مىدانند ، و غير از اين سه صفت ، چيزى را به نام « كلام نفسى » نفى مىكنند ، مانند اشاعره قائل به وجود كلام نفسى شده و مىخواهند آن سه صفت را بهجاى كلام نفسى اثبات نمايند ، به گونهاى كه كلام نفسى در جملهء « خبريّه » به نام « علم » ، و در « أمر » به نام « اراده » و در « نهى » به نام « كراهت » است ، و تفاوت فقط در مصاديق كلام نفسى است ، يعنى اشعرى مىگويد كلام نفسى غير از صفات مذكوره است ، ولى عدليّه مىگويد همان صفات است . دفع توهّم مصنف در دفع چنين توهّمى مىگويد : عدليه از اساس ، كلام نفسى را انكار مىكنند و معتقدند كه غير از كلام لفظى ، كلام ديگرى به نام كلام نفسى وجود ندارد . يعنى وقتى عدليه مىگويد غير از صفات مشهوره ، صفتى قائم به نفس وجود ندارد ، مقصودش اين نيست كه اين صفات مشهوره همان كلام نفسى و مدلول كلام لفظى هستند ، بلكه مقصودش اين است كه صفت ديگرى غير از صفات مشهوره وجود ندارد تا بتوان آن را به عنوان « كلام نفسى » و مدلول كلام لفظى قرار داد ( چنانكه اشاعره معتقدند ) . مثلا در جملات خبريّه ، براى مخبر « علم به نسبت » قطعا وجود دارد ، امّا اينگونه نيست كه اين علم ، كلام نفسى و جزء مدلول جمله خبريّه باشد ، بلكه از اين خبر فقط معلوم مىشود كه مخبر ، به اين قضيّهء خبريّه ، آگاهى دارد . در « امر » نيز وقتى آمر مىگويد : « اضرب زيدا » ، از اين جمله فقط معلوم مىشود كه در نفس ايشان ، نسبت به اين مسئله اراده و شوق وجود دارد ، نه اينكه اين اراده ، كلام نفسى و