الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
346
شرح كفاية الأصول
جهت اوّل : معناى لغوى لفظ « أمر » مصنّف در مقصد اول بحث أوامر « 1 » را در ضمن فصولى مطرح و فصل اوّل را به مادّهء امر اختصاص داده و از جهاتى در آن بحث مىكند . جهت اوّل آن ، مربوط است به معانى لفظ امر در عرف و لغت و در اصطلاح اصوليّين . ابتدا به معانى لغوى و عرفى آن اشاره مىكند و مىگويد : براى لفظ « أمر » معانى زيادى ذكر شده است ، كه برخى از آنها عبارتند از : 1 - طلب ( خواستن ) ، مانند : « أمره بكذا » يعنى چيزى را از او طلب كرد . مثل اينكه وقتى زيد ، « زدن بكر » را از عمرو طلب مىكند ، گفته مىشود : « أمر زيد عمروا بضرب البكر » . 2 - شأن ، مانند : « شغله أمر كذا » يعنى فلان كار ، او را مشغول كرد . 3 - فعل ( كار ) ، مانند : وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ « 2 » ، يعنى كار و عمل فرعون ، رشيد و عاقلانه نيست ، بلكه سفيهانه است . 4 - فعل عجيب ، مانند : « فلمّا جاء أمرنا » ، يعنى وقتى كه آن فعل عجيب و شگفتانگيز ( مثل طوفان ، زلزله يا . . . ) آمد . 5 - شىء ، مانند : « رأيت اليوم أمرا عجيبا » ، يعنى امروز يك چيز عجيبى ديدم . 6 - حادثه ، مانند : « وقع أمر كذا » ، يعنى فلان حادثه واقع شد . 7 - غرض ، مانند : « جاء زيد لأمر كذا » ، يعنى زيد براى غرض فلان چيز ، آمد .
--> ( 1 ) . عدهاى معتقدند چون « فواعل » جمع « فاعله » است ، « أوامر » نيز جمع « آمرة » مىباشد و تأنيت آن به خاطر لفظ « كلمة » است و در اصل « كلمة آمرة » مىباشد گرچه در اينجا اسناد مجازى است ، زيرا كلمه ، آلت و ابزار است كه خداوند ( آمر ) توسّط آن امر مىكند ، پس گويا كلمه ، آمره است ، گرچه حقيقتا خداوند امر مىكند . عدهء ديگرى معتقدند « أوامر » جمع الجمع ( منتهى المجموع ) است ، به اين صورت كه أوامر جمع « أمور » ، و امور جمع « أمر » است . البته نيازى به اين تكلّفات نمىباشد ، زيرا اوامر ، جمع سماعى است نه قياسى . بنابراين اوامر ، جمع « أمر » است ، گرچه بر خلاف قياس مىباشد . ( 2 ) . هود ( 11 ) ، آيهء 97 .