الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

336

شرح كفاية الأصول

اتّحاد و عينيّت وجود دارد ، ولى عرف چنين تلبّسى ( تلبّس اتّحادى و عينى ) را كه به دقّت فلسفى معلوم مىشود ، نمىتواند درك كند ، زيرا عرف تلبّسى را مىفهمد كه متلبّس ( ذات ) و متلبّس به ( مبدأ ) دو چيز مستقلّ باشند به گونه‌اى كه بين ذات و مبدأ دوئيّت حقيقى لحاظ شود ، چنان كه تلبس غير خداوند به صفات از اين قبيل است ، مانند « زيد عالم » . بنابراين چون در حمل صفات خداوند بر ذات ، تلبّس عرفى وجود ندارد ، گويا ذات خداوند متلبّس به صفات نمىشود و حمل صفات بر او ، حمل حقيقى نخواهد بود . جواب اشكال : مصنّف در جواب اين اشكال مىگويد : منافات ندارد كه عرف نوع تلبّس ذات به مبدأ را درك نكند ، ولى درعين‌حال تطبيق و حمل به‌طور حقيقى انجام گيرد ، زيرا « عرف » تنها در تشخيص مفاهيم و معانى ، مرجع است ، مثلا براى تشخيص معناى « علم » و « عالم » به عرف رجوع مىشود . امّا در تطبيق و حمل مفاهيم بر مصاديق ، مرجع ، « عقل » است نه عرف . و تطبيقات هم در نظر عقل ، متفاوت است به گونه‌اى كه تطبيق « عالم » بر « زيد » با تطبيق عالم بر ذات بارىتعالى ، مغاير است ، زيرا اگرچه در هر دو مورد ، تلبّس ذات به مبدأ وجود دارد ، امّا در مثل « زيد عالم » تلبّس ، اتّحادى نيست ، زيرا بين مبدأ و ذات دوئيّت وجود دارد ، به خلاف « اللّه عالم » كه در اينجا تلبّس اتّحادى است ، زيرا بين مبدأ و ذات ، اتّحاد و عينيّت ، وجود دارد . پس عقل در تطبيق و نوع تلبّس نظر مختلفى دارد در يكى تلبس را به نحو عينيّت و در جاى ديگر بنحو اثنينيّت مىبيند . و بالجملة . . . بنابراين چون عقل در مثل « اللّه عالم » ، تلبّس ذات را ( بر وجه عينيّت ) تشخيص مىدهد ، اطلاق صفات بر ذات خداوند به‌طور حقيقى ( غير مجازى ) خواهد بود . به عبارت ديگر : از عالم در « اللّه عالم » همان معنايى فهميده مىشود كه در « زيد عالم » وجود دارد و فقط « عالميت زيد » به گونه‌اى است كه بايد آن را تحصيل كند ، ولى « عالميّت خدا » ذاتى است ، زيرا ذاتش عين علم و علمش عين ذات است . پس معناى عالم در هر دو مورد ، همان معناى حقيقى است نه اينكه در مورد خداوند ، نقل يا مجازى در آن ايجاد شده باشد ، بلكه اختلاف در تطبيق و