الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

23

شرح كفاية الأصول

توضيح مطلب : « كان تامّه » چنان‌كه در علم نحو بيان شده است ، به اسم اكتفا مىكند و خبر نمىخواهد . مانند : « كان زيد » يعنى : « زيد موجود است » ، و لذا مفاد آن « ثبوت شىء » است كه به نام « هل بسيطه » نيز ناميده مىشود . اما « كان ناقصه » به اسم اكتفاء نمىكند و خبر مىخواهد ، مانند : « كان زيد قائما » و لذا مفاد آن « ثبوت شىء لشيء » است كه به نام « هل مركّبه » ناميده مىشود . بنابراين وقتى گفته مىشود : « آيا سنّت با خبر واحد ، ثابت مىشود يا نه ؟ » بحث از « وجود » و « لا وجود » موضوع است كه همان مفاد كان تامّه است و اين بحث از مبادى علم است نه مسائل آن . زيرا اينكه موضوع يك علم ، وجود دارد يا نه ، اول كلام در آن علم است ، يعنى اول بايد موضوع علمى را مشخّص كرد و سپس از عوارض آن بحث نمود . پس بحث از عوارض موضوع ( يعنى مسائل علم ) ، مفاد كان ناقصه است نه تامّه . در نتيجه وقتى گفته مىشود : « آيا سنّت با خبر واحد ، ثابت مىشود يا نه ؟ » اگرچه از سنّت بحث مىشود ، اما اين از مبادى علم اصول است نه مسائل آن . بنابراين توجيه شيخ انصارى قدّس سرّه ، مفيد نيست . خلاصه : به عقيدهء مصنّف موضوع علم اصول ، عنوان خاصّى ندارد ، بلكه موضوعش همان عنوان عامّ « الكلّى المنطبق . . . » است . اما صاحب قوانين و صاحب فصول ، به ترتيب ، موضوع علم اصول را « أدلّه بما هى أدلّه » و « أدلّه بما هى هى » دانسته‌اند . مصنّف در مقام اعتراض به اين دو نظر مىگويد : موضوع علم ، چيزى است كه از عوارض آن بحث شود ، و حال آنكه در بسيارى از مباحث علم اصول ( مثل عمدهء مباحث تعادل و تراجيح ، و مسئله حجيت خبر واحد ) از عوارض أدلّهء أربعه بحث نمىشود . زيرا يكى از أدلّه ، سنّت است كه اگر معناى خاصّ آن ( فعل ، قول و تقرير معصوم ) درنظر گرفته شود ، بحث از حجيّت آن لغو خواهد بود ، زيرا قول ، فعل و تقرير معصوم عليه السّلام بدون شكّ حجّت است . مرحوم شيخ انصارى قدّس سرّه در مقام دفاع از ميرزاى قمى فرمود : اگرچه مستقيما بحث از