الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
220
شرح كفاية الأصول
أسماء أجناس ، كلّى و قابل صدق و انطباق بر كثيرين است ، يعنى هزاران قطعه و هزاران جزء از قطعات و اجزاء زمان را شامل مىشود . گرچه از لحاظ خارج و مصداق ، فقط يك فرد ( روز عاشورا ) دارد . بنابراين اسم زمان ، در مورد نزاع داخل است ، چون مفهوم آن كلّى است كه قابليّت انطباق بر فرد انقضائى و سوف يتلبّس را دارد ، هرچند در خارج ، يك مصداق ( فرد تلبّسى ) بيشتر ندارد و منحصر بودن مفهوم عامّ به فرد ، موجب نمىشود تا لفظ عامّ براى فرد وضع شود . بههمينجهت مصنّف براى كلّى منحصر در فرد ، دو مثال ذكر مىكند : 1 - لفظ جلاله ( اللّه ) ( و إلّا لما وقع الخلاف . . . ) بين علماى ادب ، در لفظ « اللّه » اختلاف است ، بهطورى كه عدهاى ( مثل سيبويه ) آن را علم شخص و اسم ذات مقدّس بارىتعالى مىدانند ، ولى برخى ديگر آن را اسم جنس دانسته و معتقدند كه « اللّه » عبارت است از معناى كلّى « ذات واجب مستجمع جميع صفات كماليّه » كه از لحاظ مفهوم ، قابل انطباق بر كثيرين است ولى در خارج فقط بر يك فرد ( خداوند متعال ) صدق مىكند . بنابراين انحصار مفهوم كلّى در فرد ، اقتضاء نمىكند كه لفظ هم به ازاى فرد ، وضع شده باشد ، و گرنه در مورد لفظ « اللّه » نبايد اختلاف باشد بلكه بايد بگويند كه فقط براى ذات بارىتعالى كه شخص است وضع شده ، چه علم شخص باشد و چه اسم جنس . اسم زمان نيز از اين قبيل است ، يعنى مىتوان گفت كه داراى مفهوم كلّى است ولى منطبق بر فرد واحد مىباشد ، و اين سبب نمىشود كه براى فرد واحد وضع شده باشد . 2 - لفظ « الواجب » ( مع أنّ الواجب موضوع . . . ) در مورد لفظ جلاله اختلاف بود ، امّا در مورد لفظ « الواجب » همه معتقدند كه مفهوم آن كلّى و قابل صدق بر كثيرين است ، اگرچه در خارج يك مصداق ( خداوند متعال ) بيشتر ندارد . نكته : علاوه بر كلّى منطبق بر يك فرد ، كلّياتى هستند كه ممكن نيست فردى داشته باشند ، مانند : مفهوم « شريك البارى » و يا « عدم » و يا « لا شىء » كه كلّى و قابل صدق بر كثيرين