الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

181

شرح كفاية الأصول

دليل قول اوّل ( وقوع اشتراك لفظى ) مصنّف براى وقوع اشتراك لفظى ، سه دليل ذكر مىكند : دليل اوّل : نقل اهل لغت ، لغات بسيارى را كه مشترك لفظى هستند ، نقل كرده‌اند . مثلا سعد الدين تفتازانى ، در يك شعر ، چندين لغت را آورده است كه هركدام از آنها داراى دو معناى متضادّ هستند : اين الفاظ عبارتند از : جون ( سفيد ، سياه ) ، صريم ( صبح ، شب ) ، سدفه ( روشنايى ، ظلمت ) ، ظنّ ( گمان ، يقين ) ، شفّ ( كثير ، قليل ) ، بين ( وصل ، فصل ) ، قرء ( حيض ، طهر ) ، هاجد ( خوابيده ، بيدار ) ، جلل ( كبير ، صغير ) ، رهوه ( مكان پست ، مكان بلند ) . دليل دوم : تبادر هرگاه لفظى كه دو معنا و يا بيشتر دارد ، بدون قرينهء معيّنه ذكر شود ، هر دو معنا و يا تمام معانى آن به ذهن ، تبادر مىكند . مثلا وقتى لفظ « عين » به گوش مخاطبى كه عالم به لغت است ، مىرسد ، تمام معانى آن لفظ براى او تبادر مىكند ، و تبادر نيز علامت حقيقت است ، يعنى نشان مىدهد كه لفظ مورد نظر در تمام معناهاى متبادره ، وضع شده است و همين مطلب ، اساس مشترك لفظى است . دليل سوم : عدم صحّت سلب واضح است كه نمىتوان لفظ مشترك را از دو معنا و يا بيشتر از آن ، سلب نمود . مثلا سلب لفظ « عين » از « چشمه » ( عين جاريه ) يا از « چشم » ( عين باكيه ) صحيح نيست . ( يعنى نمىتوان گفت : « العين الجارية أو العين الباكية ليست به عين » ) ، و عدم صحّت سلب يكى از علائم حقيقت است ، پس معلوم مىشود كه اين لفظ در اين دو معنا و يا بيشتر ، حقيقت است و اين بر وقوع مشترك لفظى دلالت مىكند . دليل قول دوّم ( محال بودن اشتراك لفظى ) اگر لفظى يك معنا داشته باشد ، هنگامى كه مخاطب آن را مىشنود ، مقصود متكلّم را