الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
139
شرح كفاية الأصول
5 وجه پنجم : در اين وجه ، اسامى و الفاظ عبادات ، به اسامى و الفاظ اوزان و مقادير ( مثقال ، حقّه « 1 » ، وزنه و . . . ) تشبيه شده است . بيان مطلب : بدون شكّ ، اسامى اوزان و مقادير ، از ابتدا به ازاى يك مقدار خاصّ و معيّنى وضع شدهاند ، مثلا يك سير را معادل فلان مقدار از مثقال ، و يك مثقال را معادل فلان مقدار از نخود ، و يك كيلو را معادل فلان مقدار از سير و . . . قرار دادهاند . امّا عرف به خاطر تسامحاتى كه دارد ، اين الفاظ و اسامى را بر مقدار زائد بر مقدار خاصّ و يا بر مقدار ناقص از آنهم اطلاق مىكند ، مثلا وقتى در ابتدا ، يك كيلو به ازاى هزار گرم وضع شده است ، عرف اين اسم ( كيلو ) را بر هزار و پنجاه گرم و يا بر نهصد و پنجاه گرم هم اطلاق مىكند و علّت اين اطلاق يكى از دو امر زير است : 1 - به خاطر آن است كه اگرچه واضع در ابتدا ، مثلا لفظ « كيلو » را به ازاى هزار گرم در نظر گرفت ، امّا اين لفظ را فقط براى خصوص اين مقدار خاصّ وضع نكرد ، بلكه براى اعمّ از مقدار خاصّ و زائد و ناقص وضع نمود . در اين حالت مقدار زائد و ناقص ، نازل منزلهء مقدار معيّن مىشود . بنابراين لفظى كه براى مقدار مخصوص وضع شده است بر زائد و ناقص هم از باب مجاز سكّاكى و حقيقت ادّعايى تنزيلى اطلاق مىشود ، بدون اينكه در خود لفظ و كلمه دچار مجاز شويم . مثلا لفظ « كيلو » حقيقتا براى هزار گرم وضع شده است ولى ادّعا مىشود كه مقدار ناقص ( نهصد و پنجاه گرم ) و مقدار زائد ( هزار و پنجاه گرم ) هم از افراد « كيلو » است . اين تنزيل عرفى يا به خاطر شباهت صورى بين زائد و ناقص با مقدار معيّن است و يا به خاطر شباهت در نتيجه و اثر . البته بايد توجه داشت كه مقدار زائد يا ناقص بايد در حدّ متعارف باشد و گرنه عرف به هزار و دويست گرم و يا نهصد گرم ، يك كيلو نمىگويد . 2 - به خاطر آن است كه اگرچه واضع در ابتدا مثلا لفظ « كيلو » را به مقدار معيّن ، اختصاص داد ، امّا به خاطر استعمال زياد در مقدار زائد و ناقص ، به عنايت اينكه اين دو مقدار نيز از مصاديق مقدار معيّن هستند ، در آنها نيز حقيقت شد .
--> ( 1 ) . اسم براى مقدار خاصّى است كه در عروة الوثقى معادل « مائتان و ثمانون مثقالا » ( 280 مثقال ) قرار داده شده است .