الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
133
شرح كفاية الأصول
بنابراين چون معظم اجزاء ، كم و زياد مىشود و ثابت و پايدار نيست ، نمىتوان آن را قدر جامع بين نماز صحيح و فاسد دانست ، زيرا موضوع له بايد يك امر ثابت و لا يتغيّر باشد . اشكال سوم : قابل تشخيص نبودن قدر جامع ( بل مردّدا . . . ) اگر معظم اجزاء ، قدر جامع و موضوع له باشد ، قابل تشخيص نخواهد بود . بيان اشكال : گاهى علم و يقين حاصل است كه در بعض حالات ، يك جزء داخل در معظم اجزاء هست و در بعض حالات همان جزء داخل نيست ، ( چنانچه در اشكال دوم گذشت ) و گاهى مورد ترديد و شكّ واقع مىشود كه آيا جزئى داخل در معظم اجزاء هست و يا خارج ، مثلا در جايى كه نماز با تمام اجزاء و شرايطش خوانده مىشود ، نمىتوان معظم اجزاء را تشخيص داد كه كدام يك از اجزاء ( مثل قيام يا ركوع يا . . . ) ، جزء معظم اجزاء به شمار مىآيد و كداميك جزء آن به شمار نمىآيد . پس شىء واحد گاهى در حالتى كه تمام اجزاء مهيّا باشند ، مردّد است بين آنكه داخل در مسمّى ( موضوع له ) هست ، و غير آن ، خارج از مسمّى ( و يا بالعكس ) ، و اين ترديد موجب مىشود كه موضوع له ثابت و پايدار نباشد و وقتى كه ثابت نباشد ، نمىتوان معظم اجزاء را قدر جامع و موضوع له قرار داد . نكته 1 : مصنّف با كلمهء « سيّما » در متن ، به تبادل معظم اجزاء از جهت اختلاف حالات مكلّفين اشاره مىكند و لذا با ضميمهء اين تبادل به تبادل از جهت اختلاف خود صلاة ( مثلا ) ، نوسان و تغيير در موضوع له ، زياد خواهد شد . نكته 2 : عبارت « و هو كما ترى » به لزوم ثابت بودن موضوع له ، اشاره دارد . * * * ثالثها : أن يكون وضعها « 1 » كوضع الأعلام الشخصيّة ك « زيد » ، فكما لا يضرّ فى التسمية فيها تبادل الحالات المختلفة من الصّغر و الكبر و نقص بعض الأجزاء و زيادته ، كذلك فيها « 2 » . و فيه : أنّ الأعلام إنّما تكون موضوعة للأشخاص ، و التشخّص إنّما يكون بالوجود
--> ( 1 ) . أى : وضع الفاظ العبادات . ( 2 ) . أى : فى الألفاظ العبادات .