الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

13

شرح كفاية الأصول

ب - عرض بر معروض ، با واسطهء داخلى عارض مىشود : اين صورت داراى دو قسم است : 1 - واسطه « داخلى و مساوى » است ( يعنى واسطه ، داخل ذات معروض و مساوى با آن است ) و در اين حالت ، عارض « مساوى » با معروض است . مثل عروض « تكلّم » بر انسان به واسطهء « ناطق » بودن انسان . ( ناطق ، داخل ذات انسان و مساوى با آن است . ) اين قسم به اتّفاق منطقىها ، عرض ذاتى است . 2 - عرض بر معروض ، با واسطهء « داخلى و اعمّ » ، عارض مىشود و در اين حالت عارض « أعمّ » از معروض است . مثل عروض « حركت » بر « انسان » به جهت « حيوان » بودنش . ( حيوانيّت ، جزء داخلى انسان و أعمّ از آن است . « 1 » ) اين قسم ، محلّ اختلاف است كه آيا عرض ذاتى است يا عرض غير ذاتى . ج - عرض بر معروض ، با واسطهء خارجى عارض مىشود : اين صورت داراى چهار قسم است : 1 - عرض بر معروض ، با واسطهء « خارجى و مساوى » ( واسطه‌اى كه از ذات معروض ، خارج و مساوى با آن است ) عارض مىشود و در اين حالت عارض ، « مساوى » با معروض است . مثل : عروض « ضحك » بر « انسان » به واسطهء « تعجّب » ( تعجّب خارج از ذات انسان ، ولى مساوى با آن است ) . اين قسم به اتّفاق ، عرض ذاتى است . 2 - عرض بر معروض ، با « واسطهء خارجى و اعمّ » ، عارض مىشود و در اين حالت ، عارض « أعمّ » از معروض است . مثل : عروض « تحرّك » بر انسان « أبيض » به واسطهء « جسم » بودن . ( جسم ، خارج از ذات انسان و اعمّ از آن است . ) 3 - عرض بر معروض ، با « واسطهء خارجى و أخصّ » ، عارض مىشود و در اين قسم ، عارض « أخصّ » از معروض است . مثل : عروض « ضحك » بر « حيوان » به واسطهء « انسان » بودن . ( انسان ، خارج از ذات حيوان و أخصّ از آن است . )

--> ( 1 ) . در واسطهء داخلى ، ممكن نيست كه واسطه ، أخصّ از معروض باشد .