الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
78
كفاية الأصول ( فارسى )
در مقدمهء اين سؤال مطرح شد : 1 - مراد از ( وضع ) اين است كه : صيغ انشائى وضع شدهاند براى ايقاع و انشاء معانى موجود در نفس و لذا بايد در موردى استعمال شوند كه داعى بر القاء آنها ، وجود صفات مورد نظر در نفس باشد . فى المثل : صيغهء استفهام ، وضعش به اين منظور است كه متكلّم مستفهم ، يعنى كسى كه طلب فهم و ادراك در نفسش موجود است ، آن را به اين قصد گفته و از مخاطب طلب درك نمايد . پس : هركسى كه نمىداند و طالب درك است ، بايد از صيغهء مزبور استفاده كرده و مراد خود را بواسطهء آن عملى كند . 2 - و مراد از ( انصراف ) اين است كه : اگرچه صيغ انشائى را براى خصوص اين صورت وضع نكردهاند ، امّا در عين اطلاقش منصرف به اين فرض است . * حاصل و نتيجهء مطلب چيست ؟ اين است كه : اگر صيغ انشائى مذكور ، يعنى استفهام ، طلب ، تمنّى و اشتباه اينجا ، بدون قرينهء دالّه القاء شوند : يا به كمك وضع و يا به كمك انصراف به خصوص موردى حمل مىشوند كه صفات مزبور در نفس متكلّم موجود است . به عبارت ديگر : منشا دلالت وضع باشد و يا انصراف ، نتيجه اين است كه : صيغ انشائى عند الاطلاق بر انشاء به داعى طلب حقيقى و تمنّى حقيقى و استفهام حقيقى و . . . حمل مىشوند . حال : اگر بخواهيم از آنها انشاء به دواعى ديگر مثل امتحان ، تهديد ، تعجيز . . . را اراده كنيم ، نياز به قرينه مىباشد . * * *