الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

72

كفاية الأصول ( فارسى )

ترجمه ( دفع يك توهّم ) مخفى نماند ، غرض علماء اماميّه و معتزله از نفى ( صفاتى ) غير از صفات شناخته‌شده ، اين نيست كه صفت ديگرى در نفس وجود داشته ، قائم به آن بوده ، كلامى نفسى باشد كه مدلول كلام لفظى به حساب آيد . چنان كه اشاعره به آن قائلند ، بدين معنا كه صفات مشهوره مدلولات براى كلام لفظىاند . ( سؤال ) پس مدلول كلام لفظى از نظر علماء اماميّه و معتزله چه مىباشد ؟ ( پاسخ ) امّا جمله‌هاى خبريه ، دلالت دارند بر ثبوت نسبت ميان طرفين آن و يا نفى آن ، در واقع و نفس الأمر ، اعم از ذهن يا خارج ، مثل : الانسان نوع يا كاتب و امّا صيغه‌هاى انشائيّه ، براساس آنچه ما در فوائد و حواشىمان تحقيق كرده‌ايم ايجادكنندهء معانيشان در واقع و نفس‌الامراند . يعنى : ثبوت و معانى صيغه‌هاى انشائيّه ، قصد مىشود بوسيلهء اين صيغ ، و اين خود نحوه‌اى از وجود است ، و چه‌بسا ، همين امر ، منشا براى انتزاع اعتبارى مىباشد كه شرعا يا عرفا برآن امر مترتب مىگردد ، چنانچه در صيغ عقود و ايقاعات حال چنين است . ( استدراك ) بله : مضايقه و ابائى از دلالت صيغهء طلب و استفهام و ترجى و تمنّى به دلالت التزاميّه ، بر ثبوت اين صفات در نفس ، حقيقتا وجود ندارد ، حال يا بخاطر وضع اين صيغ براى ايقاع صفات مزبور است در جائى كه داعى و باعث بر ايقاع تحقّق و ثبوت اين صفت در نفس باشد . يا ( به جهت ) انصراف اطلاق صيغه به خصوص اين صورت است ( كه صفات در نفس محقق‌اند ) . پس اگر اينجا قرينه‌اى نباشد ، انشاء طلب يا استفهام و يا غير اين دو بواسطهء صيغهء انشاء و ايقاع ، بخاطر قيام طلب و استفهام و غير اين دو در نفس است . چه از باب وضع باشد ، چه از جهت اطلاق و انصراف . * * *