الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

22

كفاية الأصول ( فارسى )

در معناى دوّم بجاى كلمهء ( شىء ) ، كلمهء ( شأن ) را قرار داده مىگويد : امر داراى دو معناست : 1 - طلب ( بدون قيد فى الجملة ) 2 - شأن . 3 - با اينكه ايشان قول به اشتراك لفظى را در معانى ده‌گانه‌اى كه برخى براى امر مىدانستند ردّ كرد و لكن از ظاهر عبارت ايشان و مرحوم صاحب فصول برمىآيد كه كلمهء ( امر ) ميان دو معناى مورد نظر ايشان مشترك لفظى است . امّا : در پاسخ به اين مطلب نيز به ايشان مىگوئيم : - در امرى كه براى معناى ( طلب ) وضع شده ، تنها ( مادّه ) يعنى ( الف ، ميم و راء ) نقش دارد . و حال آنكه : - در ( امر ) به معناى ( شىء ) مادّه ، يعنى ( الف ، ميم و راء ) به انضمام هيئت معين ، يعنى ( فتح اوّل سكون دوّم ) ، دخالت دارد . بنابراين : لفظ موضوع در اينجا يكسان نيست و شما نمىتوانيد ، مدّعى لفظ واحد كه لازمهء مشترك لفظى است باشيد . چرا ؟ زيرا : در لفظ موضوع براى معناى حدثى ( يعنى طلب ) تنها ، مده ( امر ) يعنى ( الف ، ميم و راء ) نقش دارد و حال آنكه در لفظ موضوع براى معناى غير حدثى ( يعنى : شىء ) هم ، مادّه ( يعنى الف ، ميم و راء ) نقش دارد ، هم هيئت يعنى ( فتح اوّل و سكون دوّم ) . و لذا : در اشكال به جناب آخوند مىگوئيم : 1 - اشتراك لفظى ( امر ) در دو معناى ( طلب ) و ( شىء ) درست نيست . 2 - به فرض كه اشتراك لفظى مورد ادعاى شما را بپذيريم ، در اين صورت ، شما چگونه معانى ديگر را از معناى امر خارج مىكنيد . اگر بر مشترك لفظى بود كلمهء ( امر ) استوار هستيد ، بايد بپذيرد كه : همان‌طور كه استعمال لفظ ( امر ) در كلمهء ( شىء ) درست است ، بايد استعمالش در مفهوم غرض ، مفهوم شأن ، مفهوم حادثه ، فعل ، فعل عجيب هم درست باشد . يعنى : هريك از اين معانى بايد به عنوان يك معناى امر مطرح باشند . چرا ؟ زيرا : استعمال مشترك لفظى ميان معانى متعدّده چنين است . 3 - جناب آخوند فرمود : در عبارت ( جاء محمد لامر كذا ) لام ، به معناى غرض است و كلمهء