الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
20
كفاية الأصول ( فارسى )
2 - گاهى هم به معناى ( شىء ) ، استعمال مىشود كه جامد بوده و داراى معناى غير اشتقاقى است . مثل : رأيت اليوم امرا عجيبا ، اى شيئا عجيبا . لذا : شأن ، فعل ، فعل ، عجيب ، غرض و حادثه و امثال آن از معانى امر نمىباشند . بلكه لفظ ( امر ) در تمام موارد مذكور به معناى ( شىء ) به كار رفته است ، لكن شىء خاصّ . يعنى : شيئى كه مصداق شأن ، مصداق حادثه ، مصداق غرض و امثال آن است . بنابراين : اينكه برخى گفتهاند : لفظ ( امر ) ، به صورت مشترك لفظى در اين معانى استعمال شده ، كلامشان صحيح نبوده و مصداق را با مفهوم اشتباه كردهاند . چرا كه لفظ ( امر ) ، در مصاديق اين معانى استعمال شده و نه در خود معانى . * در تبيين مطالب فوق بفرمائيد چرا ميان طلب و شىء قدر جامعى وجود ندارد ؟ به اين دليل كه : 1 - ( طلب ) معناى حدثى و قابل اشتقاق دارد و حال آنكه ( شىء ) معناى اسمى و جامد و غير قابل اشتقاق دارد . 2 - امر به معناى ( طلب ) بر اوامر جمع بسته مىشود و حال آنكه امر به معناى ( شىء ) به امور جمع بسته مىشود . پس : اين دو از يك مقوله نبوده و در نتيجه جامع حقيقى ندارند و الّا اختلافى نمىداشتند . حاصل و نتيجهء رأى جناب آخوند عبارت است از اينكه : مادهء امر يعنى ( الف ، ميم و راء ) ، از نظر عرف و لغت داراى دو معناى ( طلب ) و ( شىء ) است . * آيا نمىتوان يك جامع ذاتى ميان معناى اشتقاقى ( طلب ) و معناى غير اشتقاقى ( شىء ) تصور نمود و در نتيجه قائل به اشتراك معنوى امر شد ؟ خير : زيرا اين سؤال پيش خواهد آمد كه آيا اين جامع ذاتى ( و يا جنسى ) كه شما بعنوان قدر جامع ميان ( طلب ) و ( شىء ) مطرح مىكنيد ، خود يك معناى حدثى و اشتقاقى است و يا يك معناى غير حدثى و غير اشتقاقى ؟ اگر بگوئيم : يك معناى حدثى و اشتقاقى است ، مىپرسند چگونه مىشود كه معناى غير حدثى به عنوان نوع اين جنس حدثى واقع شوند ؟