الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

17

كفاية الأصول ( فارسى )

اين است كه : قول و يا احتمال چهارم تعيّن يافته و صحيح مىباشد . كه در فراز بعدى مورد بررسى و پيرامون نظريات مختلف دربارهء آن ، سخن خواهيم گفت . * حاصل مطلب در و لا يخفى انّ عد بعضها من معانيه من اشتباه المصداق بالمفهوم . . . چيست ؟ ايراد و اشكال جناب آخوند است بر معانى مذكور مبنى بر اينكه : در بيشتر معانى و موارد مذكور ميان مصداق و مفهوم خلط و اشتباه شده است و مشهور حكم مصداق را به مفهوم داده‌اند . يعنى : لفظ ( امر ) در برخى از اين معانى و مفاهيم استعمال نشده ، بلكه در مصداقى از مصاديق اين معانى استعمال شده است . به عبارت ديگر : امر ، در هريك از آنها به معناى ( شىء ) است ، و شىء هم ، كنايه از مصداقى از مصاديق آن معانى و مفاهيم كلى هستند . فى المثل : در ( جئتك لامر كذا ) ، گفته شد ، جئتك لغرض كذا . يعنى : معنا و مفهوم كلمهء ( امر ) ، غرض و هدف است و حال آنكه واقع چنين نيست و لفظ ( امر ) در معناى غرض و غايت استعمال نشده است ، نه به نحو حقيقت و نه به نحو مجاز . بلكه در مصداقى از مصاديق غرض ، مثلا : زيارت طرف و يا عيادت مريض و يا وصول طلب و . . . باشد استعمال شده است . * از كجا مىفهميد كه لفظ ( امر ) در مصداق اين معانى به كار رفته است ؟ از آنجا كه معناى غرض ، با لام غرض كه بر سر كلمه آمده يعنى ( لامر كذا ) تفهيم شده است و نه با كلمهء ( امر ) و لذا مصداق غرض با مفهوم غرض اشتباه شده است . به عبارت ديگر : ( لام ) حرف جر در اينجا به معناى غرض و غايت آمده و كلمهء ( امر ) كه مدخول آن است ، يكى از افراد و مصاديق آن مىباشد . به امثلهء زير توجّه كنيد : جاء محمد لزيارتكم ، ذهب حميد لصلة الرّحم ، انفقت مالى لاكتساب مرضات اللّه . در اينجا : كلمهء ( لام ) در هريك از اين عبارات به معناى غرض و هدف است ، و هريك از كلمات ( زيارت ، صله رحم و اكتساب كه مدخول ( لام ) هستند ، مصداقى از مصاديق غرض مىباشند . حال اگر شما به جاى هريك از اين كلمات ، لفظ ( امر ) را بگذاريد ، آن هم مصداقى از مصاديق غرض مىباشد .