الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

137

كفاية الأصول ( فارسى )

ديگرى و يا كنايه از چيز ديگرى مىباشند . * در تبيين بيشتر مطلب بفرمائيد مراد از اينكه گفته مىشود ، در كنايات ، ملزوم ذكر مىشود و لكن اراده لازم مىگردد و يا بالعكس چيست ؟ اين است كه فى المثل زيد كثير الرّماد ، در معناى مطابقى خود استعمال شده است ، لكن لازم آن عبارت كه جود و سخاوت است اراده شده است و لذا صدق و كذب اين قضيه بر مدار و محور آن معناى كنائى است ، يعنى چنان كه در بالا گفته آمد : اگر زيد بخشنده باشد مىتوان گفت : كثير الرّماد اين جمله صدق است ، گرچه اصلا خاكسترى در منزلش نباشد . - و اگر او سخاوتمند و بخشنده نباشد ، عبارت كثير الرّماد كذب است . بنابراين صدق و كذب قضيّه بر مبناى معناى كنائى است و نه برطبق معناى مستعمل فيه تا نظر شود كه آيا در خانهء او يك تن خاكستر هست يا 10 تن . و لذا مانعى ندارد كه : لفظ در معناى استعمال شود ، لكن آن معناى مستعمل فيه ، ملاك صدق و كذب آن لفظ نباشد بلكه ملاك صدق و كذب ، همان مراد و منظور از استعمال آن لفظ و يا جمله باشد . * با توجّه به آنچه كه گذشت ، تفاوت ما نحن فيه با باب كنايات چيست ؟ در اين است كه : 1 - در زيد كثير الرّماد ، بعنوان يك جملهء كنايى ، معناى مورد نظر جنبهء خبرى داشته و احتمال صدق و كذب دارد . 2 - در ما نحن فيه ، مراد از جملهء خبرى يغتسل و يتوضّا ، بعث و تحريك مكلف است و نه اخبار و اعلام مطلبى به مخاطب و لذا محتمل صدق و كذب نمىباشد . * پس وجه اشتراكشان در چيست ؟ وجه اشتراك بين اين دو مثال اين است كه : معناى مستعمل فيه جملهء خبريّه ملاك در صدق و كذب آن قرار نگرفته است . الحاصل : جملات خبريّه‌اى كه در ( طلب ) استعمال مىشوند ، دلالت بر وجوب دارند و دلالتشان بر وجوب هم از دلالت صيغهء افعل ، اقوى مىباشد . * مقدمة بفرمائيد مقدّمات حكت بر چند قسم است ؟ بر سه قسم است : 1 - اينكه متكلّم در مقام بيان تمام مراد خود باشد ، نه اينكه قضيّه را به نحو اهمال و يا اجمال