الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
103
كفاية الأصول ( فارسى )
منصرف اليه اراده يكى نيست . بنابراين : طلب و اراده به لحاظ معنا و مفهوم و تصوّر متحدند مثل انسان و بشر كه معنا و مفهوما متحدند ، و لكن به لحاظ منصرف اليه هريك از اين دو ، باهم متبايناند ، چرا كه منصرف اليه يكى انشايى است و منصرف اليه يكى حقيقى است . * جناب آخوند پس نزاع اماميه و معتزله با اشاعره در اين مسئله چيست ؟ 1 - اماميه و معتزله معتقدند كه ما فقط كلام لفظى داريم و نه كلام نفسى . 2 - اشاعره برآناند كه ما ، هم كلام لفظى داريم ، هم كلام نفسى . - به عبارت ديگر : - اماميّه مدّعى هستند كه انسان سخنى را كه مىگويد بر مبناى آن چيزى است كه در نفس او وجود دارد و لكن اشاعره مىگويند كه نه ، كلام نفسى غير از آن چيزى است كه لفظا مىگوييم . - به عبارت ديگر : - اماميّه معتقدند كه به هنگام امر يعنى افعل و نهى يعنى لا تفعل ، ما متوجه مىشويم كه در نفسمان يكى حقيقتى وجود دارد كه از آن به شوق مؤكّد تعبير مىشود ، كه همان شوق بر انجام فعل و يا شوق بر ترك آن است . و لكن حضرات اشاعره اين شوق درونى انسان بر انجام يك فعل و يا ترك آن را بعنوان كلام نفسى قبول ندارند . - به اشاعره مىگوييم ، در رابطهء با امر و نهى و يا به تعبير ديگر اراده انجام و يا ترك يك كار از خود و يا از ديگرى داراى مقدّماتى به شرح ذيل است : 1 - خطور به ذهن ، بدين معنا كه بايد ابتدا چيزى به ذهن انسان خطور و يا به تعبير ديگر بيايد و وجود پيدا كند تا مرحلهء بعد شروع شود . 2 - التفات و يا به تعبير ديگر پيدايش تمايل است در ذهن به آن چيزى كه در مرحلهء اول در ذهن خطور و وجود پيدا كرده است . 3 - ايجاد رغبت در ذهن ما به انجام و يا ترك آن چيزى كه در ذهن خطور كرده است . 4 - تصديق به فايده است ، بدين معنا كه انجام اين مطلب خطور كرده در ذهن و يا ترك آن كداميك مفيد فايده است ؟ 5 - در صورت تصديق به فايده ، ايجاد عزم و جزم ماست براى رفع و يا دفع موانع . 6 - اراده است بر انجام و يا ترك آن .