الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
75
كفاية الأصول ( فارسى )
بجاى ديگرى مىباشد ، اگرچه در موضوع له ( با يكديگر ) متفقاند و محققا دانستى كه نحوهء ارادهء معنا از خصوصيات و مقدمات معنا نيست . ( اختلاف ميان خبر و انشاء ) سپس مىفرمايد : بعيد نيست كه اختلاف در خبر و انشاء نيز همينطور باشد ( يعنى : در نحوهء ارادهء معنا باشد ) ، پس خبر وضع شده تا در حكايت ثبوت معنايش در ظرف خود ( اعم از اينكه اين ظرف معنا ذهن بوده باشد يا خارج ) استعمال شود ، و انشاء وضع شده تا در قصد تحقّق و ثبوت معنا استعمال گردد ، اگرچه هر دو در مستعمل فيه باهم متفقاند . ( مستعمل فيه در ضمائر و اسماء اشاره ) سپس : از تحقيقى كه در معانى حروف نموديم ، روشن شد كه ممكن است گفته شود : مستعمل فيه در مثل اسماء اشاره و ضمائر نيز همچون موضوع له آنها عام است و تشخّص ( پديد آمده در آن ) ، از ناحيهء نحوهء استعمال آنها ( يعنى : اسماء و ضمائر ) است . چرا كه اسماء اشاره وضع شدهاند تا اشاره شود بواسطهء آنها به معانيشان و ( نيز ) اينچنيناند برخى از ضمائر ( كه منظور ضماير غايب است ) ، و برخى ( نيز وضع شدهاند ) تا بواسطهء آنها ، معنا مورد خطاب واقع شود ، در حالى كه اشاره و تخاطب مقتضى و خواهان تشخّص مىباشند . بنابراين : ادّعاى اينكه مستعمل فيه در مثل كلمات ( هذا ) و ( هو ) و ( اياك ) عبارت است از : مطلق مفرد مذكّر و تشخّص مستعمل فيه در آنها از ناحيهء اشاره يا تخاطب بواسطهء اين الفاظ مىآيد : زيرا : اشاره و تخاطب امكان ندارد مگر اينكه مخاطب و مشار اليه شخص باشد . * * *