الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

71

كفاية الأصول ( فارسى )

ارتباطش با غير ( كه در اينجا ) بصره است ، و تقيدش به آن سبب مىشود كه تنها در ذهن و بطور خاص ملاحظه شود . يعنى : مولا ابتداء نقطه‌اى از بصره را كه در ابتداى شهر قرار دارد در نظر بگيرد و سپس ابتداء مقيّد به بصره را متعلّق امر قرار دهد . حال : اين معنا يعنى ابتداء ملحوظ به قيد بصره وقتى در ( سر ) قرار گيرد مولا بايد براى بار دوم آن را تصوّر كرده و از عبدش بخواهد . بلا شك ابتداء مقيد به بصره كه در ذهن مورد لحاظ و تصوّر قرار مىگيرد يك كلى عقلى است ، ظرف كلى عقلى در ذهن است و نه در خارج . پس : بنده نمىتواند ( سر ) را در خارج ايجاد نمايد . به عبارت ديگر : چون ظرف امتثال خارج است ، و معانى مزبور با قيد لحاظى كه در معناى من ، الى ، على صورت مىپذيرد تنها در ذهن يافت مىشوند ، در خارج قابل امتثال نيستند مگر در يك صورت كه آن الغاء خصوصيت و تجريد حروف از قيد ذهنى بودن معناى آنهاست . يعنى : اگر مولا ، ابتداء مقيّد به بصره را از خصوصيت لحاظ در ذهن تجريد و ملقى كند ، امتثالش در خارج ممكن مىشود ، منتهى اين معنا بر خلاف فرض است . زيرا : مستعمل فيه بايد در ذهن تعقّل و تصوير شود و اين تصوير همان لحاظى است كه ادّعاء گرديد كه در صورت تجريد از آن ، امتثال قابل تحقّق است . * حاصل مطلب در « هذا ، مع انّه ليس لحاظ المعنى حالة لغيره فى الحروف الّا . . . » چيست ؟ بيان چهارمين اشكال در مطلب مورد توهّم است مبنى بر اينكه : ميان معانى حروف و معانى اسماء تفاوتى وجود ندارد ، يعنى : در حروف ، معانى به عنوان حالت ، براى غير لحاظ شده و از آن‌ها به عنوان آليّت استفاده مىشود ، لكن در اسماء معانى مستقل ملاحظه مىشوند . پس : همان‌طور كه لحاظ استقلال در معانى اسماء در مستعمل فيه آن‌ها اعتبار نشده و موجب خصوصيت آن نمىگردد ، در مستعمل فيه حروف نيز ، لحاظ آليّت و عدم استقلال نبايد اعتبار شود . بنابراين : همان‌طور كه ابتداء اسمى ، هم موضوع له و هم مستعمل فيه آن كلى است ابتداء حرفى نيز بايد چنين باشد .