الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

61

كفاية الأصول ( فارسى )

واضع به هنگام وضع كلمهء ( من ) ، معناى كلّى ابتدائيّت را در نظر گرفته و سپس ( من ) را براى همان معناى كلى قرار داده است ، لكن كسانى كه پس از واضع كلمهء ( من ) را به كار مىبرند ، در جزئيات و مصاديق آن معناى كلى به كار مىبرند . فى المثل مىگويند : سرت من الاصفهان الى الطهران و هكذا . . . 3 - رأى و نظر خود ايشان مبنى بر اينكه : حروف با اسماء هم‌سنخ خودشان از جهت وضع فرقى ندارند ، چرا كه وضع در هر دو دسته عام ، موضوع له آن‌ها نيز عام ، مستعمل فيه هر دو نيز عام است . * به تعدادى از حروف و اسماء هم‌سنخ و هم‌جنس اشاره كنيد ؟ مثلا : من با الابتداء هم‌سنخ است ، الى با الانتهاء هم‌سنخ است و على با الاستعلاء . . . نكته : اگر ميان حروف و اسماء هم‌سنخ آن‌ها تفاوت باشد ، از جهات ديگر است كه بررسى خواهد شد . * مقدمة بفرماييد مراد فلاسفه از عبارت « الشىء ما لم يتشخّص لم يوجد » چيست ؟ اينست كه : هميشه و همه جا تشخّص و جزئيّت ملازم با وجود ، بلكه عين وجود و غير قابل انفكاك از آن است . * وجود حقيقى خود بر چند قسم است ؟ بر دو قسم است : 1 - وجود خارجى . 2 - وجود ذهنى . * با توجه به اقسام وجود حقيقى ، تشخّص و جزئيت بر چند نوع است ؟ بر دو نوع است : 1 - تشخّص در وجودات خارجى بدين صورت است كه ، هر وجود خارجى يك فرد و شخص معيّنى است ، غير از وجود و يا وجودات خارجى ديگر . 2 - تشخّص و تعيّن در وجودات ذهنى بستگى به لحاظ و توجه ذهن دارد . اگر شما يك بار به معناى چيزى توجه كرده و آن را در ذهن تصوّر كنيد ، يك وجود ذهنى محقّق مىشود . و در صورتى كه براى بار دوم به آن توجه كنيد ، وجود ذهنى ديگرى محقق مىشود . * آيا تفاوتى ميان معانى مورد لحاظ ما از نظر جزئى و كلى در اينجا وجود ندارد ؟ خير ، فرقى نمىكند كه معناى مورد لحاظ شما از قبيل مفاد يك جزئى را حقيقى مثل زيد باشد و يا اينكه يك كلى حقيقى باشد مثل مفهوم انسان . يعنى : همان‌طور كه تصوّر يك جزئى حقيقى مثل زيد در ذهن ، شخصى و جزئى است مفهوم