الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

57

كفاية الأصول ( فارسى )

يك‌بار ، لفظ را براى جزئيات و افراد آن كلى وضع مىكنند كه اين همان قسم سوم است . 2 - و وقتى معناى متصوّر جزئى باشد : يك راه بيشتر نداريم و آن اينكه لفظ را براى همان معناى جزئى وضع كنيم ، كه اين همان قسم اول است . اما : وضع خاص براى كلى ( كه آن قسم چهارم است ) صحيح نمىباشد ، چرا كه موضوع له در اينجا مجهول مطلق است ، يعنى : نه بوجهه تصوّر مىشود و نه بنفسه . * پس مراد از ثمّ انّه لا ريب فى ثبوت . . . الخ » چيست ؟ بيان مقام وقوع و ذكر امثلهء اقسام وضع است ، بدين معنا كه كدام‌يك از اقسام سه‌گانه وضع به مرحلهء ثبوت و تحقق رسيده و داراى مثال‌اند و كدام‌يك فاقد مثال مىباشند . * حاصل مطلب جناب آخوند در متن مذكور چيست ؟ اينست كه : 1 - وضع خاص و موضوع له خاصّ ثابت بوده و مثال آن همان اعلام شخصيه است . 2 - وضع عام و موضوع له عام نيز تحقق داشته كه مثال آن وضع اسماء اجناس است . اما : انما الكلام در قسم دوم است كه آيا اگر وضع عام باشد و موضوع له خاصّ ، در خارج نيز ثبوت و تحقق دارد و مىتوان براى آن مثال آورد يا نه ؟ به عبارت ديگر : آيا الفاظ و كلماتى وجود دارد كه وضع آن‌ها عام باشد و موضوع له آن‌ها خاصّ باشد ؟ و يا خير چنين چيزى وجود ندارد . * * *