الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

47

كفاية الأصول ( فارسى )

تفاهم ، يعنى فهماندن مقاصد است . اين تفاهم يا از طريق اشارت است يا از طريق كتابت است ، يا از طريق حاضر كردن شىء خارجى و يا از طريق تكلّم است . حال : در ميان طرق مذكور ، آسان‌ترين و عمومىترين راه در تفهيم مقاصد راه تكلم است . از آنجا كه قوّهء تكلّم در نهاد آحاد بشر وجود دارد ، توانست ، حروف ، كلمات و كلام را بوجود آورده ما فى الضمير خود را براى ديگران تبيين نمايد . با گذر زمان و نيازهاى مختلفش در برخورد با اشياء مختلف و تصميمات متفاوت و . . . متناسب با هر چيزى به وضع لغات و الفاظ مختلف پرداخت ، و اين در هر گروه ، جمعيت و قبيله و سرزمينى وجود داشت . در نتيجه : زبان‌هاى مختلفى بوجود آمد كه اقوام ، گروه‌ها و قبايل ديگر براى فهم الفاظ گروه‌ها و قبايل ديگر نياز به تعليم و يادگيرى داشتند . * حاصل مطلب ؟ همهء افراد بشرى مىتوانند واضع باشند . * چرا واضع هر لغتى نمىتواند شخص خاصّى باشد ؟ زيرا : اگر واضع هر لغتى شخص خاصّى مىبود ، نام و مشخصات او در تاريخ ثبت مىشد . و حال آنكه چنين نمىباشد . از طرفى چنان كه گفته شد همهء افراد قوّهء وضع را دارا بوده و مىتوانند واضع باشند چنان كه تجربه نيز دلالت بر اين مدّعا دارد . * وضع به چه معناست ؟ 1 - يا به معناى مصدرى است ، يعنى : قرار دادن ، نهادن ، اعتبار كردن و اختصاص دادن است ، كه همان فعل فاعل است و جهت صدور و ارتباطش از فاعل در آن مورد نظر است . به عبارت ديگر : مقتضاى معناى مذكور اينست كه : الف : آن را از مقولهء فعل ( فاعل ) قرار دهيم . ب : از باب تناسب ميان معناى لغوى و اصطلاحى آن را به تخصيص لفظ به معنا تفسير كنيم . 2 - و يا به معناى اسم مصدرى است ، يعنى : نفس پيوند و ارتباطى كه ميان لفظ و معنا وجود دارد صرف نظر از اينكه جاعل و واضعى اين پيوند را ايجاد كرده يا نه ؟