الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
131
كفاية الأصول ( فارسى )
ترجمه ( مقدمهء هفتم ) ( در اينكه تبادر علامت حقيقت است ) مخفى نماند كه تبادر معنا از لفظ و به ذهن آمدن معنا از نفس لفظ بدون وجود قرنيه علامت و نشانه است بر حقيقت بودن لفظ در معنى چرا كه بديهى است كه اگر لفظ وضع نشده بود براى آن معنا ، تبادرى در كار نبود . ( اشكال : ) گفته نشود كه : چگونه ( تبادر معنا از لفظ ) علامت حقيقت است ، و حال آنكه ( تبادر ) متوقف است بر علم به اينكه معناى متبادر ، موضوع له لفظ مىباشد . پس اگر علم به موضوع له نيز متوقف بر تبادر باشد ، دور خواهد بود . ( پاسخ : ) زيرا در پاسخ گفته مىشود كه : موقوف عليه غير از موقوف عليه است ، زيرا علم تفصيلى به موضوع له ( معنا ) ، آن علم متوقف بر تبادرست و علمى كه تبادر متوقف برآن است ، همان علم اجمالى به موضوع له است ، پس : دور نخواهد بود ( يعنى : علم به موضوع له كه متوقف است بر تبادر ، غير از علمى است كه تبادر متوقف است برآن ) . اين ( بيان كه در پاسخ به اشكال مذكور داده شد كه موقوف عليه غير از موقوف عليه است ) ، وقتى است كه مراد از ( تبادر ) تبادر معنا نزد مستعلم و كسى كه در مقام بدست آوردن معناست ، باشد . اما اگر مراد از تبادر ، تبادر معنا نزد اهل محاوره و ابناء عرف باشد تغاير ميان متوقف و متوقف عليه واضحتر از اينست كه مخفى شود . سپس مىفرمايد : اين ( مطلبى كه ذكر گرديد ) در جايى است كه فهم معنا از لفظ ( بواسطهء تبادر ) مستند به نفس لفظ بوده و نه بواسطهء قرينهاى .