الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

120

كفاية الأصول ( فارسى )

قلت : نعم لا يكون حينئذ دلالة ، بل يكون هناك جهالة و ضلالة ، يحسبها الجاهل دلالة ، و لعمري ما أفاده العلمان من التبعة - على ما بيّنّاه - واضح لا محيص عنه ، و لا يكاد ينقضي تعجبي كيف رضي المتوهم أن يجعل كلامهما ناظرا إلى ما لا ينبغي صدوره عن فاضل ، فضلا عمن هو علم في التحقيق و التدقيق ؟ ! . ترجمه ( رأى شيخ الرئيس و شيخ الطائفه و نظر جناب آخوند رحمه اللّه در اين مقام ) و اما آنچه از نظر دو عالم بزرگوار ، شيخ الرئيس و شيخ طوسى ( ره ) حكايت شده مبنى بر اينكه : دلالت ( لفظ بر معنا ) ، تبعيّت مىكند اراده را ، ناظر بر اين نيست كه الفاظ وضع شده‌اند براى معانى به لحاظ اينكه مورد قصد و اراده هستند ، چنان كه برخى از افاضل ( مثل : صاحب فصول ) اين‌طور پنداشته‌اند . بلكه ( اين كلام ) ناظر است به اينكه دلالت الفاظ بر معانى خود به دلالت تصديقيه ( كه دلالت بر مراد بودن معانى براى متكلم است ) ، تابع ارادهء معانى از الفاظ است ، و متفرع است بر اين كلام ، تبعيّت مقام اثبات از مقام ثبوت ، و نيز متفرع است بر اين كلام ، كشف ( معنا ) بر واقع مكشوف ، چرا كه اگر ثبوت واقعى نباشد ، مجالى براى اثبات و كشف و دلالت نخواهد بود . و لذا : در مقام اثبات ، ارادهء متكلم و دلالت كلام او بر ارادهء معنا بايد احراز شود كه وى در صدد افاده است ، چرا كه در غير اين صورت دلالت مزبور براى كلام او ثابت نمىباشد اگرچه داراى دلالت تصوّريّه باشد ، يعنى : شنيدن كلامش موجب خطور معناى موضوع له به ذهن شود ، اگرچه از پشت ديوار و يا از متكلم بدون اختيار و فاقد شعور شنيده شود . ( اشكال و سؤال ) بنابراين ( يعنى : لزوم ارادهء معنا در مقام دلالت تصديقيه ) ، لازم مىآيد كه در اينجا ( يعنى : اطلاق لفظ ) به هنگام خطاء ( متكلم ) و قطع و يقين به اينكه معانى مراد ( وى ) نيست و يا اعتقاد به ارادهء معانى ( توسط ايشان ) لكن نه از لفظ ، دلالت لفظ بر معناى مراد محقق نمىشود .