عيسى ولائى

60

فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ( فارسى )

تفكيك هستند ، و مىگويند : استصحاب در شبهات حكميه از مسائل اصولى ، و در شبهات موضوعيه از قواعد فقهيه است . « 1 » عناصر استصحاب عناصر استصحاب 7 چيز است « 2 » : 1 . يقين سابق : چيزى را كه تصميم به استصحاب داريم بايد به وجود آن چيز ( حكم يا موضوع ) در زمان گذشته يقين داشته باشيم . مثل يقين به وضو در مثال گذشته . 2 . شك لا حق : چيزى را كه يقين به وجود آن داشته‌ايم اكنون مورد ترديد قرار گرفته باشد . 3 . اجتماع يقين و شك در يك زمان : يعنى در حال حاضر هم يقين داشته باشيم ، و هم شك ؛ يقين بر وجود چيزى در گذشته ، و شك در باقى بودن آن تاكنون . 4 . تعدد زمان متيقن و مشكوك : در مثالى كه گذشت زمان متيقن گذشته است و زمان مشكوك هم‌اكنون است . 5 . وحدت متعلق يقين و شك : در مثال مذكور متعلق يقين و شك هر دو وضو است . 6 . تقدم زمان متيقن بر زمان مشكوك : زمان متيقن گذشته بوده است ، ( وضوى سابق ) و زمان مشكوك « حال » است . ( وضوى فعلى ) 7 . فعليت شك و يقين : شك و يقين تقديرى كافى نيست . مثلا اگر كسى يقين پيدا كند كه وضو ندارد ، سپس از اين حالت غفلت پيدا كرده ، آن‌گاه نماز بخواند ، پس از نماز شك كند كه آيا قبل از نماز وضو گرفته يا خير ؟ در اينجا « قاعدهء فراغ » مىگويد : نمازش درست است ، « 3 » زيرا پس از فارغ شدن از عمل ، شك حادث شده است . در اينجا استصحاب حدث تا وقت نماز جارى نمىگردد ، زيرا شك در وقت نماز فعليت نداشته ، بلكه بعد از نماز فعليت پيدا كرده است . حال اگر قائل به شرط فعليت شك و يقين نباشيم ، مىتوانيم استصحاب حدث جارى كنيم ، و نماز را باطل بدانيم . اقسام استصحاب استصحاب به سه جهت منقسم به اقسامى مىگردد : الف . به اعتبار مستصحب ؛ ب . به اعتبار دليل ؛ ج . به اعتبار شك . الف . استصحاب به اعتبار مستصحب به اقسام زير تقسيم مىشود : 1 . استصحاب وجودى ؛ 2 . عدمى ؛ 3 . حكمى ؛ 4 . موضوعى ؛ 5 . حكم تكليفى ؛ 6 . حكم وضعى ؛ 7 . حكم تعليقى ؛ 8 . حكم تنجيزى ؛ 9 . كلى ؛ 10 . جزئى ؛ 11 . مثبت ؛ 12 . غير مثبت . بعضى از اقسام فوق خود داراى فروعاتى هستند كه به دليل طولانى نشدن از ذكر آنها صرف‌نظر مىشود . ب . استصحاب به اعتبار دليل بر سه قسم است : دليل 1 - يا شرعى لفظى است . 2 - و يا اجماع است . 3 - و يا عقلى است .

--> ( 1 ) . فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 307 . ( 2 ) . اصول الفقه ، ج 4 ، ص 278 . ( 3 ) . به مبحث « قاعدهء فراغ » رجوع شود .