عيسى ولائى

122

فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ( فارسى )

عرف هستند . 3 . در بسيارى از موارد هر دو هستند . مثلا شارع اعتبار كرده ملكيت حبوه « 1 » را براى پسر بزرگ ، يا خمس و زكات را براى سادات و فقرا ، امّا عقلاء و عرف چنين اعتبارى را قبول ندارند ، و يا عقلاء و عرف اعتبار مىكنند ملكيت خمر و خوك و بعضى از اعيان نجسه را به‌گونه‌اى كه تلف‌كننده را ضامن مىشناسند ، و يا صحت زوجيت بين بعضى از محارم را اعتبار مىكنند . در حالى كه شارع چنين اعتبارى را قبول ندارد . امّا مواردى كه عقلاء و شرع داراى نظر واحد باشند بسيار است . ب . امور اعتبارى به اعتبار سبب جعل و منشأ اعتبار به پنج قسم تقسيم مىشود : 1 . گاهى سبب جعل و منشأ اعتبار ، امر تكوينى است . مثلا مرگ مورث ، و در دام افتادن صيد امور تكوينى و واقعى است ، كه از آنها ملكيت ورثه و صاحب دام اعتبار مىشود . 2 . زمانى منشأ اعتبار ، عمل اختيارى انسان است . مثل اتلاف مال غير از روى عمد و عدوانى . اگر كسى مال ديگرى را عمدا تلف كرد ضامن است . اين اعتبار ضمان به‌دليل اتلاف عمدى بوده است . 3 . گاهى منشأ اعتبار عمل غير اختيارى انسان است . مثل قتل خطائى ، اتلاف مال غير ، از روى غير عمد ، كه از آنها ديه مقتول و ضمان اعتبار مىشود . 4 . گاهى الفاظ منشأ اعتبار هستند مثل كلماتى كه از شارع صادر مىشود . همانند كسى كه زمين مرده‌اى را احياء كند مالك آن مىشود . « 2 » يا به‌عهدهء كسى است كه چيزى را برداشته است . « 3 » يا وقتى بانويى در مقابل شما بله را گفت همسرت « 4 » خواهد بود . از اين الفاظ و عبارات ملكيت ، ضمان ، زوجيت زن براى عاقد اعتبار مىشود . 5 . در مواردى نفس قصد و اراده منشأ اعتبار است . مثل اينكه مالك اراده كند مالش را براى شخص متصرف . 127 . امور انشايى به مبحث « امور اعتبارى » رجوع شود . 128 . انحلال « 5 » انحلال به‌معناى منحل شدن است كه در علم اصول در موارد ذيل مورد استفاده قرار مىگيرد . الف . انحلال در مورد علم اجمالى به تكليف مثال : رضا علم اجمالى دارد به وجوب « الف » يا « ب » . سپس علم تفصيلى و قطعى به وجوب « الف » ، و عدم وجوب « ب » پيدا مىكند ، در اينجا علم اجمالى اول منحل گشته ، و علم تفصيلى جديدى

--> ( 1 ) . به اموالى از ميت اطلاق مىشود كه به پسر بزرگ‌تر اختصاص داده مىشود ، و آن عبارت است از : 1 . لباس ميت كه لااقل يك‌بار استعمال كرده باشد ؛ 2 . قرآن و قاب آن ؛ 3 . شمشير و غلاف آن ؛ 4 . انگشتر . ( 2 ) . قال رسول اللّه ( ص ) « من أحيا ارضا ميتة فهى له » ، مستدرك الوسائل ، كتاب احياء الموات ، ج 3 ، ص 149 . ( 3 ) . قال رسول اللّه ( ص ) « على اليد ما اخذت حتى تؤدّى » ، مستدرك الوسائل ، كتاب الغصب ، ج 3 ، ص 145 . ( 4 ) . فاذا قالت نعم فهى زوجتك . ( 5 ) . نهاية الاصول ، ص 581 ؛ اصطلاحات الاصول ، « الانحلال » .