الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )

16

رسائل شيخ انصارى ( فارسى )

نمايم ؟ بر توست كه به اسدى ( يعنى ابو بصير ) رجوع نمايى . 6 - و مثل اين فرمودهء حضرت به علىّ بن مسيّب بعد از آنكه سؤال كرد : از چه كسى معالم و احكام دينش را سؤال كند ؟ حضرت فرمودند : بر تو باد كه به زكريا بن آدم كه بر دين و دنيا مأمون مىباشد ، مراجعه كنى . 7 - و مثل اين فرمودهء امام به عبد العزيز ابن مهدى هنگامى كه محضر ايشان عرضه داشت كه : چه‌بسا نيازمند به سؤال از شما مىشوم و در هروقتى نمىتوانم به شما مراجعه كنم ، آيا يونس بن عبد الرحمن ثقه هست ، و مىتوان از او احكام و معالم دين را اخذ نمود ؟ حضرت فرمود : بله . ( استظهار ) 8 - ظاهر اين روايت دلالت دارد بر اينكه قبول قول ثقه نزد راوى امر مسلّم و مفروغ عنه بوده و لذا وى از وثاقت يونس سؤال كرده تا در صورت متصف بودنش به اين صفت ، اخذ معالم و احكام دين را برآن مترتّب نمايد ، نه اينكه سؤال از اصل مراجعه به ثقه باشد . 9 - و تأييد مىكند استظهار مذكور را آنچه دربارهء عمرى و فرزندش كه هر دو از نواب و سفراء حضرت حجّت ( عج ) بوده‌اند ، وارد شده است و معيار و مناط وجوب قبول وثاقت است . 10 - در كتاب كافى شريف ، باب نهى از نام بردن ولىّعصر ( عج ) از حميرى كه او نيز از احمد بن اسحاق نقل مىكند حديثى آورده است كه مىگويد : از حضرت ابا الحسن سؤال كرده و محضرش عرضه داشتم : با چه كسى معامله نموده و از چه كسى گرفته و سخن چه كسى را بپذيريم ؟ حضرت فرمودند : عمرى ثقه است ، پس آنچه از طرف من به تو گفت ، از من گفته و آنچه براى تو از طرف من بازگو نمايد ، چون از جانب من باشد ، لذا به آن گوش داده و اطاعتش نما ، زيرا وى ثقه و مرد امينى است . و در همين كتاب كافى پس از نقل حديث مذكور فرموده : 11 - و خبر داد ما را احمد بن اسحاق كه او از ابا محمد نيز مثل چنين مطلبى را سؤال نمود ؟ حضرت فرمود : عمرى و فرزندش هر دو ثقه مىباشند ، پس آنچه به تو از من اداء كنند ، پس از من اداء كرده‌اند و آنچه برايت از جانب من بازگو كنند از من مىگويند ، لذا از ايشان اطاعت نما زيرا ثقه و امين هستند . 12 - و اين طائفه از اخبار نيز با طائفه اوّل در اين جهت مشترك‌اند كه دلالت مىكنند بر اعتبار و حجّيت خبر ثقه و امين و بدين ترتيب ، مطلوب نيز با اين دسته از اخبار هم ثابت مىشود .