الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )

65

رسائل شيخ انصارى ( فارسى )

الف : وصف ذاتى عبارتست از اينكه : اخبار فاسق از مصاديق اخبار آحاد است و اين وصفى است كه غير قابل انفكاك از خبر فاسق است . ب : وصف عرضى و آن اين است كه : آورندهء خبر واحد ، فردى است موصوف به صفت فسق . به عبارت ديگر : يكى وصف فاسق بودن است ، كه راوى آن شخص فاسقى است . يكى وصف واحد بودن است ، كه از لوازم ذات اين اخبار است . يعنى : اين مخبر حقيقتا و اولا و بالذات واحد است نه متواتر و صفت فسق عارضى است كه گاهى هست و گاهى نيست از طرف ديگر : وصف ذاتى از لحاظ رتبه بر اوصاف عرضيه تقدّم دارد ، چرا كه لازم ذات است ، حال در مقام اثبات و استظهار مىگوئيم : مقتضى و علّت براى وجوب تبيّن ، وصف عرضى است ، چه آنكه در آيهء شريفه : 1 - ميان وجوب تبين با وصف ذاتى ( يعنى خبر واحد بودن ) تناسبى نيست هرچند مورد اطمينان باشد در صورتى كه ميان وجوب تبين با وصف فسق كه علت سوءظن و بىاعتمادى است تناسب وجود دارد . 2 - ميان وجوب تبين و فاسق بودن تقارن حاصل شده ، چرا كه خداى تعالى مىفرمايد : إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا . . . و حال آنكه اگر علّت ، خبر واحد بودن بود ، بايد مىفرمود : « ان تحقق لكم خبر واحد فتبيّنوا عنه » پس وصف فسق موجب و علت براى لزوم تفحص و وجوب تبين شده است . حال : با انتفاء اين وصف ، حكم نيز منتفى مىشود ، يعنى : وقتى مخبر عادل شد ، در خبرش تبين لازم نيست وقتى خبر عادل تفحص نخواست ، يا بايد آن را پذيرفت كه هو المطلوب ، يا بايد آن را ردّ نمود كه لازمه‌اش اين است كه : عادل به اعتبار عدالتش بدتر از فاسق به اعتبار فسقش باشد و اين امرى است محال . * عبارت اخراى اثبات فوق چيست ؟ اين است كه : وصف واحد بودن صلاحيت ندارد كه علت وجوب تبين شود و الا وجوب تبين معلق به او مىشد . يعنى مىفرمود : « ان جاءكم واحد بنبإ فتبيّنوا . . . » چون وصف واحد بودن ذاتى است و ذاتى قبل از عرض حاصل است . حال : اگر واحديت ملاك بود ، قبل از آمدن وصف عرض ( فسق ) حكم به وجوب تبين هم آمده و نيازى به معلق ساختن آن بر فسق نبوده و عبث خواهد بود . و حال آنكه خداى تعالى وجوب را معلق بر فسق ساخته . در نتيجه : وصف فسق ، علت وجوب تبين است نه وصف واحد