ابو القاسم گرجى

93

ادوار اصول فقه

مفيد » كتابى در اصول فقه تأليف كرده كه « ابو الفتح محمد بن على الكراجكى » كه يكى از بزرگان شاگردان « مفيد » و « مرتضى » بوده تمامى آن كتاب را در « كنز الفوائد » خود گنجانده است و نيز رسايلى در بعض مسائل اصول فقه مانند قياس و اجماع به وى نسبت داده‌اند « 1 » و درهرصورت قبل از نوشتن اين كتاب ، كتاب كاملى در اصول فقه اماميه خصوصا با روشى كه در اين كتاب به كار برده شده و عن‌قريب بدان اشارت خواهد رفت در دست نيست و اگر فرضا نوشته و يا نوشته‌هايى قبل از اين كتاب موجود باشد تنها بعض مسائل متفرقه‌اى است از اصول فقه كه از اهل سنّت اقتباس شده است . بنابراين كتاب « ذريعه » را بايد مهم‌ّترين و قديم‌ترين منبع اصول فقه شيعهء اماميه دانست . « سيّد » در اين كتاب گرچه تنها آراى اهل سنّت چون « ابو حنيفه » و « شافعى » و « جبائيان » ، « ابو على » ، « ابو هاشم » ، « ابو الحسين البصرى » ، « نظام » ، « ابو العباس بن شريح » ، « ابو بكر الفارسى » ، « قفال » ، « ابو القاسم البجلي » و امثال آنان را نقل كرده ولى چون در هر مسئله از مسائل علم اصول مانند ساير علوم ، خود داراى نظرى متين و رأيى رزين است تأليف اين كتاب را بايد مبدأ تاريخ استقلال علم اصول شيعهء اماميه دانست . « 2 » 2 - از اين جهت كه « سيّد مرتضى » در اين كتاب چنان‌كه خود در مقدّمه گويد « 3 » مسائل اصول فقه را از مسائل اصول دين جدا كرده است درحالىكه در كتاب‌هايى كه قبل از اين كتاب نوشته مىشده مسائل اصولىها به يكديگر خلط مىشده است . « 4 » « سيّد » در اين كتاب در هر مسئله آراى دانشمندان عامّه را نقل و ادلّه ايشان را به تفصيل ذكر كرده و در مقام نقد برآمده و بالاخره مختار خود را با تحقيقى كافى و وافى اثبات كرده و در برخى از موارد نظر بعضى از ايشان را صحيح دانسته و ادلّهء آنان را تأييد و يا ادلّهء جديدى بر مختار خود اقامه كرده است . او تمام مسائل علم اصول را چنان‌كه در كتاب‌هاى عامّه مطرح است و شايد به همان نسق و ترتيب ، طرح كرده و آن‌طور كه شايسته است و مذهب اماميه اقتضا دارد دربارهء

--> ( 1 ) - رجوع شود به روضات الجنات ترجمهء شيخ ابو الفتح كراجكى ص 552 و مقدّمه تهذيب چاپ نجف نوشتهء « خراسانى » ( 2 ) - منظور از علم اصول علم به معنى مصطلح است و الا بدون شك منابع قسمتى از علم اصول شيعه را بايد در سخنان امامان آنان جستجو كرد . ( 3 ) - رجوع شود به ص 2 و 3 از همين نسخه . ( 4 ) - براى نمونه به كتاب « المغنى » نوشتهء قاضى « عبد الجبار » معتزلى مراجعه شود .