ابو القاسم گرجى

41

ادوار اصول فقه

1 - فى ذكر ما يجب معرفته من صفات اللّه و النبى و الائمة . « 1 » 2 - فى صفة العلم الواقع عند الاخبار . « 2 » 3 - فى أنه هل كان النبى متعبدا بشرائع من تقدمه من الانبياء . « 3 » 4 - فى أنه لا يجوز أن يفوض اللّه - تعالى - الى النبى أو الى العالم أن يحكم فى الشرعيات بما شاء اذا علم أنه لا يختار الا الصواب ، « 4 » و مسائلى ديگر از اين قبيل . نكتهء قابل توجه اين است كه با اينكه علم اصول از اين تاريخ به تدريج استقلال كامل خود را به دست آورد و حتى مسائلى از قبيل : مسائل فوق در دوره‌هاى بعد به كلّى از علم اصول خارج شد ، مع ذلك پيوسته اين علم تحت تأثير مسائل كلامى و أحيانا منطقى باقى ماند ، بلكه ( چنان‌كه خواهيم ديد ) در دوره‌هاى اخير مسائل فلسفى نيز در آن به نحوى نافذ و عميق رخنه كرد . تحقيق در اين‌باره و استخراج موارد تأثير ساير علوم ( مخصوصا علوم عقليه ) در علم اصول به مجال وسيع‌ترى نياز دارد كه در حال حاضر از دسترس اين جانب خارج است . ناگفته نماند با اينكه شيعه در حدود سه قرن ديرتر از اهل سنّت به كار اجتهاد و به كار بردن قواعد اصولى براى استنباط احكام شرعى پرداختند ، مع ذلك ديرى نپاييد كه آن را به غايت كمال ممكن آن عصر رساندند و اين بدان علّت بود كه : اولا - علم اصول كه طى چند قرن نزد اهل سنّت مورد بحث و تحقيق قرار گرفته بود به طور حاضر و آماده به دست شيعه افتاد و ايشان هم با كوشش فراوان در موارد لازم ، نظرات خود را آن‌طور كه مبانى علمى و مذهبى خودشان اقتضا داشت در اين علم وارد ساختند . ثانيا - باب اجتهاد نزد شيعه به‌طور مطلق مفتوح بود و بر خلاف اهل سنّت كه در اين زمان نمىتوانستند از حدود اجتهادات امامان أربعه تجاوز كنند ، شيعه آزادى عمل داشتند و تنها مخالفت اجماع بود كه مىتوانست در اجتهاد آنان محدوديّتى ايجاد كند نه مخالفت شخصيت‌ها . ازاين‌روى علم اصول و به كار بردن مسائل اين علم نزد ايشان هرچه سريع‌تر كمال ارتقاء و پيشرفت را به دست آورد .

--> ( 1 ) - شيخ طوسى ، عدّة الاصول ، فصل پنجم ص 17 . ( 2 ) - سيّد مرتضى ، ذريعه ، ج 2 ، ص 482 ، 500 ؛ شيخ طوسى ، عدّة الاصول ، فصل هشتم ص 27 . ( 3 ) - سيّد مرتضى ، ذريعه ، ج 2 ، ص 595 ، 603 ؛ شيخ طوسى ، عدّة الاصول ، فصل 79 ص 227 . ( 4 ) - سيّد مرتضى ، ذريعه ، ج 2 ، ص 658 ، 669 .