ابو القاسم گرجى
12
ادوار اصول فقه
1 - تعريف علم اصول ؟ « 1 » علم اصول را به تعبيراتى گوناگون تعريف كردهاند كه بدون شك مقصود همه معرفان از آن تعبيرات مختلف يك چيز است كه آن ، مفاد اين تعبير است : « هو العلم بالقواعد الممهدة لاستنباط الاحكام . الشرعية الفرعية » علم اصول علم به قواعد يعنى كبريات كليهاى است كه چنانچه صغريات آنها به آنها ضميمه گردد حكم شرعى فرعى نتيجه مىدهد و واقعى يا ظاهرى . مثلا : « دلالت امر بر وجوب » قاعدهاى است اصولى ؛ زيرا اگر مصداقى از امر را به دست آورده ، فى المثل : امرى كه به نفقه دادن به زن و فرزند تعلّق گرفته است و اين مصداق را به آن قاعده ضميمه كنيم يعنى بگوييم : « به نفقه دادن به زن و فرزند امر شده است » و « هر چيز كه به آن امر شده واجب است » ( زيرا امر بر وجوب دلالت مىكند ) نتيجه مىدهد كه : « پس نفقه دادن به زن و فرزند واجب است » و اين نتيجه ، حكمى است فقهى . 2 - موضوع علم اصول چيست ؟ يعنى اين علم در اطراف چه چيز بحث مىكند ؟ بين دانشمندان علم اصول به ويژه متأخّران ، مشهور است كه : موضوع علم اصول ، ادلّهء اربعه يعنى كتاب ، سنّت ، اجماع و عقل است . « 2 » در نهايت بعضى از دانشمندان ، اين ادلّه را با وصف دليليّت ( دليل بودن ) ، موضوع اين علم قرار دادهاند . بنابراين ، گفتگو از حجّت بودن ، يعنى دليل بودن اين ادلّه مانند بحث از حجّيّت ظواهر ، حجّيّت خبر و غيره ، از مسائل اصلى اين علم محسوب نمىشود ، بلكه از مبادى « 3 » اين علم است . اين قول را به
--> ( 1 ) - مقصود از لفظ « علم » در آغاز اسامى علوم : علم فقه ، علم اصول ؛ علم ادبيات ، علم حقوق و غيرها ، معناى لغوى علم يعنى : دانستن يا درصدد دانستن نيست ، بديهى است دانست جزء مسماى اين نامها نيست ، بلكه بهطور كلى از مسائل علم خارج است . مقصود از اين كلمه در اين موارد مجموعهء مسائلى است كه در اين علم بايد دانسته شود ، به اصطلاع لفظ علم در اين موارد اسم مصدر است نه مصدر . ( 2 ) - ميرزا ابو القاسم قمى ، قوانين ج 1 ، ص 9 ، چاپ عبد الرحيم ؛ شيخ محمد حسين بن محمد رحيم ، فصول ج 1 ، ص 10 ، ( بر حسب شمارهگذارى خود اينجانب ) چاپ 1282 ؛ محمود بن جعفر ميثمى ، قوامع الفضول ، ص 15 ؛ و غيره . ( 3 ) - مبادى علوم : مطالبى را گويند كه از مسائل اصلى علم خارج است ولى در رتبهء مبنى و اساس شناخت آنها قرار دارد . مبادى بر دو قسم است : تصورى و تصديقى ، مبادى تصورى : تصوراتى است كه سبب معرفت مسائل علم مىشوند ، مانند : شناخت موضوعات يا محمولات مسائل علم . مبادى تصديقى : تصديقاتى است كه سبب معرفت مسائل علم مىگردد ، مانند : قضايايى كه در ادلّه مسائل اخذ شده و سبب علم به -