غلامعلى صفايى

15

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

مطلب است كه گاهى نكرهء مسوّغه ، اسم يكى از نواسخ واقع مىشود ، كه اين كاشف از صحّت ابتدائيت نكرهء مسوّغه است ، مانند اين قول خداوند متعال : فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ » ( الأنفال / 62 ) زيرا اسم « إنّ » سابقا مبتدا بوده است و « حسب » نيز نكره مسوّغه است چون اضافه گرديده است . بايد دانست كه اسمهايى نظير « حسب ، مثل و غير » در صورت اضافه شدن به معارف - هرچند اضافه به اعرف المعارف كه ضمير است شوند - معرفه نمىشوند لكن مجوّز ابتداء به نكره را دارا مىگردند و به همين جهت است كه « حسب » در آيه با اينكه اضافه به ضمير مخاطب شده است باز به حالت تنكير خود باقى است ولى مجوّز براى ابتدائيت را دارا گرديده است . و شاهد ديگر قول اعراب است كه مىگويند : « بحسبك زيد » كه « حسب » مبتدا مىباشد ، زيرا باء زائده در كلام مثبت بر مبتدا داخل مىشود به خلاف كلام منفى كه بر خبر وارد مىگردد . و گاهى نيز نكرهء مسوّغه در فرض مذكور - جمله اسميه‌اى كه يك جزء آن اسم معرفه است - خبر واقع مىشود ، مانند قول عربها كه مىگويند : « ما جاءت حاجتك ؟ » كه اصل اين عبارت « ما حاجتك » بوده است كه « ما » استفهامى در محل رفع و خبر مقدّم بوده هرچند كه داراى مسوّغ و مجوّز ابتدائيت است زيرا تمامى أدوات استفهام صدارت طلب هستند و صدارت طلبى يكى از مسوّغات ابتداء به نكره است ، و « حاجتك » مبتداى موخّر است ، سپس فعل « جاءت » كه از ملحقات افعال ناقصه است بر اين جمله داخل شده است و « حاجتك » را بنا بر اسم بودن رفع داده و « ما » را بنا بر خبر بودن محلا نصب مىدهد زيرا مبنى است و به جهت صدارت طلبى مقدّم بر « جاءت » شده است و مىدانيم كه تقديم خبر افعال ناقصه بر آنها جايز مىباشد . و بايد دانست كه دليل بر صحّت اين تركيب اين است كه اگر « حاجتك » در اصل مبتدا فرض نمىشد و « ما » مبتدا بود ، « جاءت » كه فعل ناسخ است نمىتوانست داخل بر جمله « ما حاجتك » شود ، زيرا هيچ عامل مقدّمى نمىتواند بر كلمات صدارت طلب مثل ادات استفهام عمل كند و چون ناسخ براى از بين بردن اعراب اوّليه اجزاى جمله اسميّه و سپس اعراب جديد دادن مىآيد ، بنابراين