غلامعلى صفايى
97
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
شده است ، لكن غير كوفيون قائل هستند كه اين « لا » حرف است و آن را زائده مىنامند همانگونه كه « كان » در هنگام وقوعش بين مبتدا و خبر ، مانند : « زيد كان فاضل » زائده مىنامند هرچند معناى آن صرفا تأكيد نيست بلكه مفيد انقطاع و ماضى بودن وقوع خبر براى مبتدا نيز علاوه بر تأكيد مىباشد پس معلوم مىشود كه گاهى علماى نحو غير كوفه از زائده بودن بعضى از كلمات ، غير از زائده به معناى معروف كه فقط مفيد معناى تأكيد است در نظر دارند و معناى خاص ديگرى از زائده اراده مىكنند كه اولا : معترضه و در وسط دو لفظى كه به هم مرتبط و نيازمند هستند مانند مبتدا و خبر و يا جار و مجرور قرار مىگيرد . و ثانيا گاهى به اصل معنا با اسقاط آن ضربه وارد مىآيد ، مانند همين « لا » معترضه در مثال : « غضبت من لا شيء » چون اگر « لا » ساقط شود و لحاظ نگردد معنا برعكس مىشود و معناى مثال : « غضب كردم از چيزى » مىشود درحالى كه با « لا » معناى مثال « غضب كردم از هيچ چيزى » است . و گاهى نيز به اصل معنا خللى وارد نمىآيد بلكه يك معناى فرعى از كلام فوت مىشود چنانكه در مثال « زيد كان فاضل » اگر « كان » ساقط شود اصل معنا كه ثبوت « فاضل » براى « زيد » است از بين نمىرود بلكه آن معناى گذشته و در زمان ماضى واقع شدن آن و انقطاع و ديگر اين گونه نبودن آن در حال تكلم از بين مىرود . و كذلك « لا » المقترنة بالعاطف : و اين چنين - همانند « كان » زائده - است « لا » كه همراه با حرف عطف در عبارات استعمال مىشود مثل « ما جاءني زيد و لا عمرو » كه بعضى از علما آن را زائده نام مىگزارند لكن نه زائده به معناى معروف آن كه فقط مفيد معناى تأكيد باشد بلكه مراد آنان از زائده بودن اين « لا » معترضه بودن آن بين معطوف و حرف عطف است و داراى معناى خاصى است كه اگر « لا » در كلام ساقط شود همانند حذف « كان » زائده ، معناى فرعى خاصى در كلام فوت مىشود زيرا وقتى گفته مىشود : « ما جاءني زيد و عمرو » اين عبارت از حيث معنا دو احتمال دارد : 1 - نفى آمدن هركدام به هرشكل و حال - چه با هم و چه تنهائى - 2 - نفى آمدن هردو با هم هرچند احتمال دارد به تنهائى آمده باشند . لكن اگر اين عبارت با « لا » آورده شود و گفته شود : « ما جاءني زيد و لا عمرو » اين كلام نص و