غلامعلى صفايى

77

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

مىباشد ، اگر كسى بگويد زائده است اين دو بحث يكى مىشود و ارجاع اين بحث به آنجا درست است و اگر كسى بگويد زائده نيست ارجاع به آن صحيح نمىباشد ، و از ارجاع اين بحث در كتاب به بحث « أل » كشف مىشود كه مؤلف كتاب قائل به زيادت همزه در « أل » است كه فقط براى رفع تلفظ به ابتداء به ساكن آمده است . السادس : ششمين قسم از اقسام هفت‌گانهء لام غيرعاملة ، لامى است كه به آخر اسماء اشاره ملحق مىشود تا اينكه دلالت كند بر بعد و دورى مشار اليه بنابر قول كسانى مثل ابن حاجب كه اعتقاد دارند كه اسم اشاره بر سه قسم قريب ، متوسط و بعيد است و خود اسم اشاره دلالت بر در وى مشار اليه ندارد و تنها بر قرب اگر به صورت مثلا « ذا » باشد و بر متوسط اگر به صورت « ذاك » باشد دلالت مىكند - پس در اين قول كاف دلالت بر متوسط بودن مشار اليه مىكند - و در اين قول الحاق لام در مثل « ذلك » دليل بر بعد مشار اليه مىباشد ، و لكن بر مبناى كسانى مثل ابن مالك كه قائل هستند مشار اليه بر دو قسم است يا قريب است كه « ذا » دلالت بر آن دارد يا بعيد است كه الحاق كاف موجب آن مىشود ، الحاق لام به اسم اشاره همراه با كاف تنها باعث تأكيد دورى مشار اليه مىگردد زيرا كاف قبلا دلالت برآن كرده است . و بايد دانست كه در اصل وضع ، اين لام ساكن بوده است همان‌طور كه در « تلك » ملاحظه مىشود ، لكن در مثل : « ذالك » كسره داده شده است تا التقاء ساكنين - لام و الف - رفع شود . السابع : آخرين قسم از اقسام لام غير عامله يا به تعبير ديگر « مهمله » لام تعجب غيرجاره است كه بر بعضى از افعال بر وزن « فعل » كه دلالت بر حسن يا قبح چيزى مىكند واقع مىشود ، مانند : « لظرف زيد » و « لكرم عمرو » كه اين دو فعل داراى معناى تعجب و مترادف با « ما أظرفه و ما أكرمه » مىباشند . اين قسم هفتم براى لام مهمله را حسين بن خالويه از علماى قرن دهم كه شيعه و از شاگردان سيرافى است در كتاب خود به نام « جمل » ذكر كرده است . لكن صواب و حق اين است كه معناى تعجب از خود صيغه اين افعال دانسته