غلامعلى صفايى
372
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
و فسّرها غيره : غير زمخشرى از مفسرين ديگر گفتهاند كه « هل » در آيه فقط به معناى « قد » است و « قد » را به معناى تقريب ندانستهاند بلكه گفتهاند « هل » به معناى « قد » تحقيقه است و بعضى ديگر گفته به معناى « قد » توقعيه است و مراد از « الإنسان » حضرت آدم مىباشد و گويا آيه خطاب به كسانى است كه توقع و انتظار خبردار شدن از آنچه كه بر سر انسان يعنى آدم عليه السّلام آمده است ، دارند . و آن بعض و قائل به اين قول گفته است مراد از « حين من الدهر » در آيه ، زمان بودن آدم به صورت خاك است . بايد دانست كه گروه ديگرى از نحويون به عكس رأى زمخشرى كه مىگفت : « هل » همواره معناى « قد » دارد ، مىگويند هرگز « هل » داراى اين معنا نمىباشد . و هذا هو الصواب : مؤلف كتاب قائل است كه رأى اين گروه صحيح بوده و نظر زمخشرى اشتباه است . و براى اثبات قول خود مىگويد : زيرا دليل حجت مثبتين معناى « قد » داشتن « هل » يكى از دلايل سهگانهء زير است : 1 - تفسير ابن عباس در آيه « هل أتى » كه نمىتواند دليل بر مدعا باشد زيرا شايد ابن عباس كه گفته است « هل أتى » داراى معناى « قد أتى » است ، مراد او اين است كه « هل » مجازا در آيهء براى استفهام تقريرى است و لكن چون مقرربه بايد همواره شيء ثابت و حتمى باشد كه از آن اقرار گرفته مىشود پس سياق كلام و اين خصوصيات جمله اقراريه ، دلالت بر معناى « قد » مىكند . « هل » مجازا به دلالت مطابقه دلالت بر استفهام تقريرى مىكند . بنابراين « هل » مجازا داراى معناى استفهام تقريرى ، و معنى تحقيق « قد » مستفاد از كلام بوده و ذات « هل » داراى اين معنا نيست . 2 - دليل دوّم قول سيبويه است كه عرب اصيل شفاهى با او سخن مىگفته و ايشان مقاصد آنان را از الفاظ به خوبى درك كرده بوده است و قبلا بيان كرديم كه ادعا شده است كه ايشان گفته است كه « هل » به معناى « قد » است . و ما جواب داديم كه سيبويه در « الكتاب » اين مطلب را به صورت روشن و واضح نگفته و كلام مخالف آن را نيز دارد . 3 - دليل سوم اين است كه همزه در شعر قبل داخل بر « هل » شده است و چون حروف هممعنا و هم صنف بر هم داخل نمىشوند پس « هل » داراى معناى