غلامعلى صفايى

346

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

« تعرفون » و بين ياء متكلم بوده كه محلا منصوب بنا بر مفعوليت براى آن فعل است . معناى كلام : « و در آينده به ياد مىآوريد ايام - حكومت - مرا و آشكار مىشود براى شما ارزشهاى نهفته‌ام ، و مىشناسيد مرا بعد از تهى شدن جاى من و ايستادن ديگرى در جايگاه من » . و مانند قول عربها : « عليه رجلا ليسنى » كه شاهد در وقوع نون وقايه قبل از ياء متكلم و عامل نصب غير متصرف آن كه « ليس » است مىباشد و اسم آن ضمير « هو » است كه عود به « رجلا » مىكند و كل جمله صفت براى آن است و « على » اسم فعل امر به معناى « ليلزم » است كه « رجلا » مفعول آن است . و معناى مثال اين گونه است : « بايد او همراه مردى باشد كه آن مرد من نيستم » . شايان ذكر است كه آوردن نون وقايه در اين موارد ، واجب است ، لذا ابن مالك در الفيه مىگويد : و قبل ياء النفس مع الفعل التزم * نون وقايه و « ليسى » قد نظم بنابراين باتوجه به اينكه واجب است نون وقايه قبل از ياء متكلم منصوب و ناصب آن قرار گيرد ، لذا عدم وقوع آن در موارد شعر از باب ضرورت مىباشد ، مانند : « عددت قومي كعديد الطّيس * إذ ذهب القوم الكرام ليسي » « 1 » شاهد : در عدم الحاق نون وقايه قبل از ياء متكلم در « ليسي » است . تركيب شعر : « عددت » فعل و فاعل و « قوم » مفعول آن كه مضاف به ياء متكلم است و « كعديد » متعلق به « كائنا » صفت براى مفعول مطلق « عديدا » محذوف است و « الطيس » مضاف اليه و « إذ » ظرفيه متعلق به « عددت » و مضاف به جمله بعد و « القوم » فاعل و « الكرام » صفت آن و « ليس » فعل ناقصه در مقام استثناء است ، لازم به ذكر است كه در « ليس » استثنائيه ، اسم منصوب آن اگر ضمير باشد بايد به صورت منفصل استعمال شود كه در اين شعر به صورت متصل است و اين نيز از باب ضرورت شعرى مىباشد و چون در صورت انفصال ضمير ، نون وقايه لازم نيست در اينجا نيز مراعات حمل بر اصل آن شده و نون وقايه آورده نشده است . معناى شعر : « شمردم قوم خود را همچون شمارش ريگ بيابان ، زمانيكه قوم

--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 1 / 488 .