غلامعلى صفايى
315
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
بودن جمله نيست بلكه مىتواند در جملات مثبت نيز زائده واقع شود همانطور كه كوفيون مىگويند ، مانند آيهء شريفهء : وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِيها مِنْ بَرَدٍ ( النور / 43 ) ابو على فارسى مىگويد : جايز است كه « من » در « من جبال » و « من برد » زائده باشد با آنكه جمله مثبت است و « من » اول بر مفعول ، زائده واقع شده و « من » دوّم بر مبتدا زائده مىباشد . شايان ذكر است كه جملهء « فيها من برد » جملهء اسميه بوده كه « فيها » خبر مقدم و « برد » مبتداى مؤخر است كه « من » برآن زائده شده و كل جمله صفت « جبال » است لذا جمله در محل جر است . و قال المخالفون : كسانى كه با رأى كوفيون و زمخشرى و ابو على فارسى و اخفش مخالفند مىگويند اين آيات و مثالهايى كه آنان براى اثبات ادعاى خود آوردهاند صحيح نبوده و نمىتواند دليل بر اثبات ادعاى آنان باشد ، به عنوان نمونه در مثالى كه كوفيون براى زيادت « من » در جمله مثبت آوردهاند كه عبارت است از « قد كان من مطر » مخالفين كوفيون مىگويند : « من » زائده نيست بلكه اوّلا « كان » ناقصه است و ثانيا « من » تبيينيه است و جار و مجرور متعلق به « كائن » بوده و خبر « كان » است و اسم آن ضمير « هو » مستتر در آن است ، و اصل آن اين گونه است « قد كان هو كائن من جنس مطر » . قابل ذكر است كه ذكر « هو » كه اسم « كان » است به صورت ضمير منفصل ، براى روشن شدن تقدير مىباشد و إلّا واقعا ضمير در « كان » مستتر است و معناى مثال اين گونه مىشود : « محققا بود او از جنس باران » . و همچنين آيهاى كه اخفش براى اثبات ادعاى خود آورده كه عبارت است از : لَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ ( الأنعام / 34 ) و گفته است « من » در آيه زائده است درحاليكه در كلام مثبت و بر معرفه داخل شده است ، در جواب او مىتوان گفت كه اين آيه نمىتواند قول او را اثبات كند زيرا مىتوان گفت كه اولا : فاعل « جاء » ضمير « هو » مستتر است و مرجع آن اسم فاعل از همين فعل « جاء » است كه مراد از آن همان خبر و داستان انبياء مىباشد و