غلامعلى صفايى
237
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
معناى شعر : « اشكالى نيست در ردكردن آن مؤنث سلام ما را ، سلامى كه بر كسى كه حق را مىشناسد منفى باشد عيب آن سلام » . و إن دخلت على الفعلية : اگر « ما » نافيه بر جمله فعليه داخل شود ، عمل نمىكند ، مانند آيهء شريفهء : وَ ما تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ ( البقرة / 272 ) . و مانند قول حسان در مدح پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « باللّه ما حملت انثى و لا وضعت * مثل النبيّ رسول الرّحمة الهادي » « 1 » شاهد : در دخول « ما » نافيه بر جملهء فعليه و عدم اعمال آن است . معناى شعر : « به خدا قسم در رحم نداشته است زنى و نه زائيده است زنى همانند پيامبرى كه رحمت و هدايتكنندهء عالميان است » . و إذا نفت المضارع : اگر « ما » نافيه بر فعل مضارع داخل شود ، آن فعل مضارع را منفى مىكند و در اين صورت جمهور نحويون مىگويند آن فعل مضارع فقط زمان حال را دارد ، و ديگر قابل تطبيق بر استقبال نيست ، لكن ابن مالك قائل است كه « ما » همانند لام حاليه نيست و موجب تخلص مضارع به حال نمىشود و در رد كسانى كه اين ادعا را دارند ، تمسك به اين آيهء شريفه مىكند : قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ ( يونس / 15 ) . شاهد : در اين است كه در آيهء « ما » فعل مضارع بعد را خالص براى حال نكرده است زيرا فاعل « يكون » تامه « أن أبدّلّه » است كه « أن » فعل بعد را تبديل به استقبال مىكند و مىدانيم كه هرگاه زمان فاعل ، استقبال شد ، زمان فعل نيز بايد استقبالى باشد زيرا تناقض زمانى فاعل با فعل جايز نيست بنابراين « يكون » زمان آن استقبال است و « ما » آن را خالص براى « حال » نكرده است . و اجيب : به ابن مالك از اين استدلال اينگونه جواب داده شده كه شرط خالص شدن فعل مضارع به حال به واسطه « ما » اين است كه قرينه بر خلاف آن در كلام نباشد و در اينجا « أن ابدله » قرينه است .
--> ( 1 ) - ديوان حسان بن ثابت : 207 .