غلامعلى صفايى

221

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

جهت توصيف و تبيين آن ذكر شود جايز است و اين نوع خود داراى دو قسم است : 1 - عامه : كه به معناى « الشىء » است و به آن عامه مىگويند زيرا معناى آن قابليت تطبيق بر عموم موجودات را دارد و علامت شناخت « ما » معرفه تامه عامه اين است كه اسمى مقدم بر « ما » و عاملش نشده است كه از حيث معنا « ما » و عاملش صفت براى آن اسم بوده باشد . بايد توجه داشت كه محل استعمال اين « ما » بعد از افعال مدح « نعم » و ذم « بئس » است « 1 » لذا اين دو فعل در « ما » به عنوان فاعل عمل مىكند و محل « ما » رفع است و همانطور كه گفته شد اين جمله نمىتواند از حيث قواعد نحوى لفظا بدون تأويل صفت براى اسم قبل از « ما » و عاملش باشد ، چون جملهء انشائيه است و جملهء انشائيه نمىتواند لفظا صفت واقع شود ولى گاهى از حيث معنا بعضى از جملات انشائيه مىتوانند ارتباط با اسم قبل از خود به شكل ارتباط صفت و موصوفى پيدا كنند به اين گونه كه تأويل به خبر برده مىشوند - به اين شكل كه آن جمله انشايى مقول قول قرار داده مىشود كه در اين صورت خود قول صفت مىباشد - تا بتواند از حيث قواعد نحوى صفت واقع شوند . لكن اين جمله « نعما » و « بئسما » اصلا صفت - چه لفظى و چه معنوى - براى اسم قبل نمىباشد ، بلكه اين جمله محل اعراب ندارد و در حكم جمله مستأنفه است ، مانند آيهء شريفهء : إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ ( البقرة / 271 ) . شاهد : در استعمال « ما » اسميه معرفه تامه عامه به معناى « الشىء » است كه بعد از « نعم » به عنوان فاعل ذكر شده و « ما » و عاملش « نعم » صفت براى اسم قبل نمىباشند ، بنابراين معناى شاهد اين گونه است : « فنعم الشيء هي » كه ضمير « هي » مخصوص بالمدح مىباشد . شايان ذكر است كه در اين آيه اين ضمير در اصل ، مضاف اليه بوده كه لفظا « إبداء » به آن اضافه شده بوده يعنى در اصل « إبداءها » بوده زيرا سخن درباره ابداء و اظهار صدقات است نه اصل صدقه دادن ، سپس مضاف حذف شده و مضاف اليه جايگزين او شده و تمامى خصوصيات اعرابى او را كسب

--> ( 1 ) - موسوعة النحو و الصرف و الإعراب : 596 .