غلامعلى صفايى

186

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

متكلم و « جعلت » جواب « لو » و جار و مجرور و ظرف متعلق به آن و « العرانين » جمع « عرنين » مضاف اليه و به معناى بالاى بينى است و « ميسما » به معناى علامت و مهر بردگى ، مفعول « جعلت » مىباشد . معناى شعر : « و اگر غير از دائىهايم اراده كرده باشند نقصان و زوال مرا ، قرار مىدهم براى آنان بالاى بينى آنان مهر بردگى » . 2 - گاهى « لو » بر اسم منصوبى داخل مىشود كه همانند آن اسم مرفوع ، معمول فعل محذوفى است كه فعل بعد از آن اسم منصوب ، آن را تفسير مىكند ، مانند : « لو زيدا رايته أكرمته » كه در تقدير اين گونه است « لو رايت زيدا رايته أكرمته » . 3 - گاهى « لو » بر خبر « كان » داخل مىشود كه آن فعل ناقص با اسمش حذف شده است ، مانند : « لا يأمن الدهر ذو بغى و لو ملكا * جنوده ضاق عنها السّهل و الجبل » « 1 » شاهد : در دخول « لو » بر خبر « كان » محذوف است و تقدير شعر اين گونه مىباشد « و لو كان ذو بغى ملكا » كه باز « لو » بر جملهء فعليه داخل شده است . تركيب شعر : « لا يأمن » فعل مضارع منفى « الدهر » ظرف زمان و متعلق به فعل مقدم و « ذو » فاعل فعل قبل و مضاف به « بغي » و « جنوده » مضاف و مضاف اليه مبتدا بوده و « ضاق » فعل و « السهل » فاعل و « الجبل » عطف بر آن و « عنها » متعلق به « ضاق » و كل جمله خبر براى « جنوده » است و كل جمله اسميه صفت براى « ملكا » است و جواب « لو » محذوف است به قرينه جمله « لا يأمن . . . » معناى شعر : « در امان نمىباشد در روزگار صاحب ظلم و تعدّى هرچند پادشاهى باشد كه لشكريانش كوه و دشت از آنان ، جا نداشته باشد » . 4 - گاهى « لو » داخل بر اسمى مىشود و ظاهرا گمان برده مىشود مبتدا بوده و مابعدش خبر آن است و توهم مىشود كه « لو » بر جمله اسميه نيز داخل مىشود ، مانند قول عدى بن زيد از شعراى جاهلى در هنگامى كه زندانى بود و توسط نعمان بن منذر كشته شد :

--> ( 1 ) - شرح شواهد المغني : 2 / 658 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 5 / 81 ، التصريح على التوضيح : 2 / 259 .