السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

98

جواهر البلاغة ( فارسى )

بنابراين زمانى كه بگويى : فلانى در درازى شبيه به فلانى است ، يا بگويى : زمين در شكل مانند توپ ( گوى ) است ، اين تشبيه‌ها اثر بلاغتى ندارد چون همانندى و مشابهت آنها آشكار است ، و دستيابى به آن مشابهت نياز به والايى و برترى بلاغى و تلاش ادبى ندارد چون از خيالگرايى خالى است . و هذا الضرب من التشبيه يقصد به البيان و الايضاح و تقريب الشىء إلى الأفهام و أكثر ما يستعمل فى العلوم و الفنون . و اين‌گونه تشبيه [ كه از تخيل خالى است ] بيان ، آشكاركردن و نزديك ساختن چيزى به انديشه‌ها از آن قصد مىشود و بيشتر در دانش‌ها و فنون به كار مىرود . و لكنّك تأخذك روعة التشبيه حينما تسمع قول المعرّى يصف نجما : ليكن دلپذيرى و زيبندگى تشبيه تو را مىگيرد هنگامى كه مىشنوى معرّى در وصف ستاره‌اى گفته است : يسرع اللّمح فى احمرار كما تس * رع فى اللّمح مقلة الغضبان با شتاب در نور سرخ چشمك مىزند همان‌گونه كه چشم شخص خشمناك به شتاب مىنگرد . فإنّ تشبيه لمحات النّجم و تألّقه مع احمرار ضوئه بسرعة لمحة الغضبان من التشبيهات النادرة ، الّتى لاتنقاد إلّا لأديب . محققا تشبيه چشمك‌زدنهاى ستاره و درخشش آن همراه با سرخى پرتو ، به سرعت نگريستن شخص خشمناك ، از تشبيه‌هاى كميابى است كه مگر براى اديب براى كسى رام و ميسّر نمىشود . و من ذلك قول الشاعر : از همين دست است سخن شاعر : و كأنّ النّجوم بين دجاها * سنن لاح بينهنّ ابتداع « 1 » و گويا ستاره‌ها در ميان تاريكىهايش بسان سنّت‌هايى است كه در بين بدعت‌ها درخشيده است . فإنّ جمال هذا التشبيه جاء من شعورك ببراعة الشاعر و حذقه « 2 » فى عقد المشابهة

--> ( 1 ) - در اين شعر قلب وجود دارد . ظاهر آن اين است كه : سنت‌هايى كه در بين آنها بدعت‌ها مىدرخشد ليكن مقصود عكس آن است . ( 2 ) - زيرك شدن و مهارت يافتن .