السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
42
جواهر البلاغة ( فارسى )
--> - وابسته به آنهاست ، هم دليل شك و تيرگى جهل را مىزدايد و هم صبح تيرگى شب را ] سپس وجهشبه گاه واحد است و گاه به منزلهء واحد ( چون مركّب از چند چيز است ) و گاهى وجهشبه متعدد است و هريك از آنها ممكن است حسى باشد و ممكن است عقلى باشد . اما واحد حسى مانند سرخى در تشبيه گونه به گل سرخ و واحد عقلى مانند نفع در تشبيه علم به حيات . و مركّب حسى در جايى كه دو طرف تشبيه مفرد باشد مانند اين شعر [ گسناجم محمود بن الحسين ] : و قد لاح فى الصبح الثّريا كما ترى * كعنقود ملّاحيّة حين نورّا در بامداد ستارههاى پروين درخشيد بسان خوشهء انگور ملاحيّه هنگامى كه شكوفه آرد . بىشك وجهشبه در اين شعر ، هيئتى است كه از به هم پيوستگى دانههاى سفيد ، ريز و گردى پديد آمده كه برخى از آنها بر برخى ديگر به شكل خاصى استوار شده است . و مشبّه و مشبّهبه در آن مفرد است . مشبّه « ثرّيا » و مشبّهبه « عنقود » است . و گاهى مشبّه و مشبّهبه مركّب است مانند اين شعر : و البدر فى كبد السّماء كدرهم * ملقى على ديباجة زرقاء ماه تمام در ميان آسمان به درهمى مىماند كه بر پارچهء ابريشمين افتاده باشد . وجهشبه در اين شعر ، هيئتى است كه از طلوع صورتى سپيد ، درخشان و گرد در صفحهاى كبود و گسترده پديد آمده است . و دو طرف تشبيه مركب است . مشبّه مركّب از بدر و سماء و مشبّهبه مركّب از درهم و ديباجه است . و گاه دو طرف تشبيه مختلف است مانند قول او : و حدائق لبس الشقيق نباتها * كالأرجوان منقطا بالعنبر و باغهايى كه لاله گياهانش را پوشانده است مانند ارغوان كه با عنبر نقطهگذارى شده است مىباشد . وجهشبه هيئتى است پديد آمده از گستردهء صفحهء سرخى كه با چيز سياهى بهطور پراكنده نقطهگذارى شده است . وجهشبه ، هيئتى است پديد آمده از گسترهء صفحهء سرخى كه با چيز سياهى بهطور پراكنده نقطهگذارى شده است . « شقيق » مشبّه مفرد است ؛ و مشبّهبه ، مركّب از ارغوان و عنبر است . و مانند اين شعر : لا تعجبوا من خاله فى خدّه * كلّ الشّقيق بنقطة سوداء از خال بر گونهاش در شگفتى نمانيد ، همهء لالهها نقطهء سياه دارد . وجهشبه در اين تشبيه هيئتى است كه از طلوع نقطهء سياه و گرد در وسط صفحهء سرخ و گسترده پديد آمده است . و مشبّه ، مركّب از خال و خدّ است . و مشبّهبه مفرد « شقيق » است . و وجهشبه مركّب عقلى مانند : المستجير بعمر و عند كربته * كالمستجير من الرمضاء بالنّار كسى كه هنگام گرفتارى به عمرو پناه بياورد مانند كسى است كه از بيابان تفتيده به آتش پناه آورد . وجهشبه در اين شعر هيئتى است پديد آمده از پناه آوردن كسى از ضرر به چيزى كه ضررش بيشتر است به طمع سود بردن . وجهشبه مركّب از همهء آن چيزهاست . « رمضا » زمينى است كه حرارت شديد خورشيد آن را گرم كرده است . و مقصود از « عمرو » در اينجا « جساس » پسر مرّه بكرى است ؛ گفته مىشود هنگامى كه كليب پسر ربيعه تغلبى را افكند بر سرش ايستاد ، او به عمرو گفت : با يك جرعهء آب به فريادم برس ، ولى عمرو كار او را تمام كرد . -