السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
38
جواهر البلاغة ( فارسى )
علم لا ينفع كدواء لا ينجع . « 1 » دانشى كه سود نمىدهد مثل دارويى است كه درمان نمىبخشد . الصديق المنافق و الابن الجاهل كلاهما كجمر الغضا . « 2 » دوست دورو و پسر نادان هردو چونان اخگرهاى درختهاى « غضا » هستند . الحقّ سيف على اهل الباطل . « 3 » حق بر باطلگرايان چون شمشير است . الحمية من الأنام كالحمية من الطعام . « 4 » پرهيز از مردم چونان پرهيز از خوراك است . قال محمّد بن لنكك البصرى : محمّد پسر لنكك بصرى گفته است : قضى الأمراء و انقرضوا و بادوا * و خلّفنى الزّمان على علوج فرمانروايان رفتند ، نابود شدند و هلاك گشتند ؛ و روزگار مرا بر سختىها بازگذاشت . و قالوا قد لزمت البيت جدا * فقلت لفقد فائدة الخروج گفتند : تو واقعا خانهنشين شدهاى ، گفتم : چون بيرون آمدن سودى ندارد . فمن القى إذا أبصرت فيهم * و دار البين فى أعلى السروج پس با چه كسى ملاقات كنم هنگامى كه در آنان آگاهانه مىنگرم و جدايى بر فراز زينها مىچرخد . زمان عزّ فيه الجود حتّى * كأنّ الجود فى أعلى البروج « 5 » زمانى كه بخشش در آن گرانقدر شده است به گونهاى كه گويا جود در بلندترين برجهاست .
--> ( 1 ) - « علم » : مشبّه مفرد و مقيّد است . « دواء » : مشبّهبه مفرد و مقيّد است . مشبّه عقلى و مشبّهبه حسى است . در روايت آمده است : « علم لا ينفع ككنز لا يثمر » . نگاه كنيد به كنز العمال ، ج 10 ، ص 190 . ( 2 ) - « جمر » بالكسر ، اخگرهاى آتش ، جمره واحد . ( منتخب اللغات ، ص 134 . ) « غضا » بالفتح جمع « غضاة » و آن درختى مانند درخت كنار است ( منتخب اللغات ، ص 376 ) در اين مثال « صديق » مشبّه مفرد مقيّد است ، همينطور « ابن » و « جمر » مشبّهبه مفرد مقيّد است و اين تشبيه تسويه است . ( 3 ) - « حق » مشبّه مفرد مطلق است و « سيف » مشبّهبه مفرد مقيد . اين روايت از على - عليه السّلام - است . نگاه كنيد به غرر الحكم و درر الكلم ، ج 1 ، ص 377 ( 4 ) - « حميه » مشبّه مفرد مقيّد است و « حميهء » دوم مشبّهبه مفرد مقيّد ، و هردو مشبّه و مشبّهبه عقلى است . ( 5 ) - مؤلف خواسته است بگويد : « جود » مشبّه مفرد است و مشبّهبه چيزى است كه در بلندترين برجها باشد ؛ بنابراين مشبّهبه مفرد مقيّد مىشود .