السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
348
جواهر البلاغة ( فارسى )
« أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً وَ الْجِبالَ أَوْتاداً » « 1 » آيا زمين را گهوارهاى نگردانيديم ؟ و كوهها [ چون ] ميخهايى [ نگذاشتيم ] . در اين دو آيهء شريفه « مهادا » و « أوتادا » هموزن نيستند ليكن داراى يك قافيه هستند . ثانيها - السّجع المرصّع و هو ما اتّفقت فيه الفقرتان فى الوزن و التقفية . « 2 » نوع دوم سجع مرصّع و آن چنين است كه دو فقره در وزن و قافيه باهم اتفاق داشته باشد . مانند سخن حريرى : هو يطبع الأسجاع بجواهر لفظه و يقرع الاسماع بزواجر وعظه . « 3 » او با گوهرهاى لفظش سجعها را مىسازد و با دورباشهاى پندش بر گوشها مىكوبد . تمام آنچه در قرينهء دوم ذكر شده است در وزن و تقفيه مانند الفاظ قرينهء اول است . و مانند سخن همدانى : انّ بعد الكدر صفوا و بعد المطر صحوا . « 4 » بىترديد پس از تيرگى [ آب ] صفا و صافى هست ، و بعد از باران آسمان روشن . در اين دو فقره نيز الفاظ در وزن و تقفيه باهم اشتراك دارند . و در فارسى مانند اين شعر انورى : اى منوّر به تو نجوم جمال * وى مقرر به تو رسوم كمال ثالثها - السّجع المتوازى و هو أن تتفق اللّفظة الاخيرة مع نظيرتها فى الوزن و الروىّ . « 5 » سوم سجع متوازى و آن چنين است كه لفظ پايانى هرقرينه با همتاى خود ( يعنى لفظ
--> ( 1 ) - نبأ ، 6 و 7 ( 2 ) - اين تعريف با خزانة الادب ، ص 423 ؛ و معترك ، ج 1 ، ص 50 موافق است . بسيارى از كتب بلاغى نيز مشابه است با آنچه ذكر شد . آقاى همايى آوردهاند : « اما ترصيع در اصطلاح بديع آن است كه در قرينههاى نظم يا نثر هرلفظى با قرينهء خود در وزن و حرف روىّ مطابق باشد . » صناعات ادبى ، ص 61 ؛ و وطواط گفته است : « ترصيع در پارسى در زر نشاندن جواهر و جز جواهر باشد و در ابواب بلاغت اين صنعت چنان بود كه دبير يا شاعر بخشهاى سخن را خانهخانه كند و هرلفظى را در برابر لفظى آورد كه به وزن و حروف روىّ متفق باشند و در نثر كه حروف روىّ گفته مىشود از راه توسّع است . . . مثالش از نثر فارسى « مادر مرده و چادر برده » . حدائق السّحر ، ص 3 ؛ و در مطول گفته است : همه يا بيشتر آنها همسان باشد . ( 3 ) - مقامات حريرى ، مقامهء اول ، ص 16 ( 4 ) - و فاصلههاى اسجاع بنا بر سكون كلمات واپسين فقرهها و وقف بر آنها قرار داده شده است . چون غرض ايجاد هماهنگى و همسانى ميان فواصل است و آن تنها با وقف به وجود مىآيد . ( 5 ) - تعريف مؤلف ناهنجار بود بدينگونه تصحيح شد .