السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

345

جواهر البلاغة ( فارسى )

شده‌اند و از آن دست ، بسيار گفته‌اند ؛ كه از آنها سخن بهاء زهير است : و جاهل طال به عنايى * لا زمنى و ذاك من شقايى أبغض للعين من اقذاء * أثقل من شماتة الأعداء فهو إذا رأته عين الرايى * أبو معاذ أو أخو الخنساء و چه‌بسا نادانى كه رنج من به سبب او به درازا كشيد و از تيره‌روزى من ، او همراهيم كرد . براى چشم از خاشاك دشمن‌تر و از سركوفت و شادكامى دشمنان سنگين‌تر است . زمانى كه بيننده به او بنگرد او پدر معاذ يا برادر خنساء است . توضيح : نام پدر معاذ « جبل » بوده است ازاين‌رو او به معاذ بن جبل معروف است ، و نام برادر خنساء « صخر » بوده است . از « ابو معاذ » و « اخو الخنساء » ، « جبل » و « صخر » در ذهن حاضر مىشود ؛ ليكن شخص آن دو اراده نشده است ؛ بل معناى كوه و تخته‌سنگ مقصود است . ب - و جناس الاشارة هو ما ذكر فيه أحد الرّكنين و اشير للآخر بما يدلّ عليه و ذلك إذا لم يساعد الشعر على التّصريح به . ب - جناس اشاره آن است كه يكى از دو ركن ذكر شود و با چيزى كه بر ركن ديگر دلالت مىكند به آن اشاره گردد ؛ و اين زمانى است كه شعر براى تصريح به آن ركن مساعدت نكند . ( شعر براى ذكركردن صريح آن ركن ، مساعد نباشد . ) يا حمزة اسمح بوصل * و امنن علينا بقرب فى ثغرك اسمك أضحى * مصحّفا و بقلبى اى حمزه اجازهء وصال بده و به ما بر نزديك شدن منّت بگذار . در دندان پيشين تو و در قلب من ، نامت به گونه تصحيف شده جلوه كرده است . فقد ذكر الشّاعر احد المتجانسين و هو « حمزه » و أشار إلى الجناس فيه بأنّ مصحّفه فى ثغره أى « خمره » و فى قلبه أى « جمرة » . شاعر يكى از دو متجانس يعنى « حمزه » را ذكر كرده است و به جناسى كه در آن وجود دارد بدين‌گونه اشاره كرده : مصحّف « حمزه » يعنى « خمره » ( شراب ) در دندان پيشين او و مصحف ديگرش يعنى « جمره » ( پارهء آتش ) در قلبش هست . توضيح : تصحيف در اينجا به معنى دگرگون‌كردن نقطه‌هاست ، بنابراين نام « حمزه » را