السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
325
جواهر البلاغة ( فارسى )
فان كان اللّفظان المتجانسان من نوع واحد كإسمين أو فعلين أو حرفين سمّى الجناس مماثلا . پس اگر دو لفظ متجانس از يك نوع باشد ، مثل اينكه هردو اسم ، يا هردو فعل يا هردو حرف باشد ، اين جناس « مماثل » ناميده مىشود . مانند : « وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ » « 1 » و روزى كه رستاخيز برپا شود مجرمان سوگند ياد مىكنند كه جز ساعتى [ بيش ] درنگ نكردهاند . فالمراد بالسّاعة الأولى يوم القيامة و بالسّاعة الثانية المدّة من الزّمان . مقصود از « السّاعة » نخست روز رستاخيز ، و مراد از « السّاعة » دوم مدّتى از زمان است . و نحو : رحبة رحبة ، فرحبة الأولى فناء الدّار و رحبة الثانية بمعنى واسعة . و مانند : « رحبة رحبة » حياط بزرگ . « رحبة » نخست به معنى حياط خانه و « رحبة » دوم به معنى گسترده است . [ توجّه كنيد : اين مثال مؤلّف غلط است . چون اين دو واژه هيأت و شكل آنها متفاوت است . و « حاء » در مثال اوّل متحرك و در مثال دوّم ساكن است . بنابراين مثال ، جناس تام ندارد . ] و در فارسى مانند اين اشعار حافظ : روى جانان طلبى آينه را قابل ساز * ورنه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روى بخواه جان و دل از بنده و روان بستان * كه حكم بر سر آزادگان روان دارى سخا نماند سخن طىّ كنم شراب كجاست * بده به شادى روح و روان حاتم طىّ بر دوختهام ديده چو باز از همه عالم * تا ديدهء من بر رخ زيباى تو باز است و مانند : بهرام كه گور مىگرفتى همه عمر * ديدى كه چگونه گور بهرام گرفت و مانند اين شعر سعدى : ترا كه مالك دينار نيستى سعدى * طريق نيست به جز زهد مالك دينار « 2 »
--> ( 1 ) - روم ، 55 ( 2 ) - و مانند اين شعر مولانا : چون از او گشتى همهچيز از تو گشت * چون از او گشتى همهچيز از تو گشت و مانند : من رنگ بهى دارم و تو بوى بهى * بيمار توام هيچ پرسى كه بهى ؟ -