السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

311

جواهر البلاغة ( فارسى )

شنيده‌ام سخنى خوش كه پير كنعان گفت * فراق يار نه آن مىكند كه بتوان گفت چشمه چشم مرا اى گل خندان درياب * كه به اميد تو خوش آب روانى دارد بهاى باده چون لعل چيست جوهر عقل * بيا كه سود كسى برد كاين تجارت كرد تا درخت دوستى بر كى دهد * حاليا رفتيم و تخمى كاشتيم و اللفظى نوعان : الأوّل - أن ينظر الناظم أو الناثر إلى لفظة وقعت فى آخر المصراع الأوّل أو الجملة فيبد أبها المصراع الثانى أو الجملة التّالية . و لفظى دو گونه است : 1 - اين‌كه سراينده يا نويسنده به واژه‌اى كه در آخر مصراع يا جملهء نخست قرار گرفته است بنگرد و مصراع دوم يا جملهء بعدى را با همان كلمه آغاز كند . مانند سخن خداى متعال : « مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ » « 1 » مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى ، و آن چراغ در شيشه‌اى است ؛ آن شيشه گويى اخترى درخشان است . در اين آيهء شريفه « مصباح » پايان يك جمله و آغاز جملهء ديگر ، و « زجاجة » نيز پايان يك جمله و آغاز جملهء ديگر قرار گرفته است . و مانند سخن ابو تمام : هوى كان حلسا إنّ من أبرد الهوى * هوى جلت فى أفيائه و هو خامل عشقى كه فرسوده بود بىترديد از سردترين عشق‌ها ، عشقى است كه در سايه‌هايش گشتم در حالى كه سرد و بىسوز بود . واژهء « هوى » در پايان مصرع اول و آغاز مصرع دوم آمده است . الثانى - أن يعيد الناظم لفظة القافية من كلّ بيت فى اوّل البيت الّذى يليه .

--> ( 1 ) - نور ، 35