السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
288
جواهر البلاغة ( فارسى )
ادبيات فارسى سرشار از « غلوّ » ادبى ، عاشقانه و عارفانه است . شوكت بخارى گفته است : ز سايه مژه چشم مور بست قلم * چو مىكشيد مصور دهان تنگ ترا و آتش اصفهانى سروده است : چنان نازكبدن باشد كه گر آرم به گلزارش * بهپا از سايه مژگان بلبل مىرود خارش نمىدانم لطافت تا چه حد است اينقدر دانم * كه شد جاى نگه تبخال بر لعل شكربارش و حافظ سروده است : در سينه دلش ز نازكى بتوان ديد * ماننده سنگ خاره در آب زلال 22 - المغايرة : « 1 » المغايرة هى مدح الشّىء بعد ذمّه أو عكسه . 22 - مغايره : مغايره ستودن چيزى است پس از نكوهيدن آن يا برعكس . كقول الحريرى فى مدح الدّينار : أكرم به أصفر راقت صفرته « 2 » بعد ذمّه فى قوله : تبّاله
--> - و مانند سخن معرّى : يذيب الرعب منه كلّ عضب * فلو لا الغمد يمسكه لسالا ترس از او هرشمشيرى را آب كرده است . پس اگر غلاف ، آن را نگه نمىداشت جارى مىگشت . و برخى از اين غلو مقبول در قلمرو شوخى و بذلهگويى است ؛ مانند سخن نظام : توهمه طرفى فالم طرفه * فصار مكان الوهم فى خدّه أثر و مرّ بفكرى خاطرا فجرحته * و لم أرخلقاقط يجرحه الفكر چشم من او را توهم كرد آنگاه چشم او به درد آمد و اثر پندار من بر گونهاش ماند و تصويرى را بر فكرم گذراند پس مجروحش ساختم و من تاكنون نديدهام كه انديشه ، چيزى را مجروح ساخته باشد . و ديگرى گفته است : لك أنف يا ابن حرب * أنفت منه الأنوف أنت فى القدس تصلىّ * و هو فى البيت يطوف اى پسر حرب ، تو داراى يك بينى هستى كه بينىها از آن عار دارد . تو در بيت المقدس نماز مىگزارى و بينى تو در بيت الحرام طواف مىكند . ( 1 ) - آن را تلطف نيز خوانند . درّه نجفى ، ص 216 ( 2 ) - مقامات حريرى ، ص 29