السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

285

جواهر البلاغة ( فارسى )

بى تو چو شمع كرده‌ام گريه و خنده كار خود * گريه به روز دل خنده به روزگار خود و عنصرى گفته است : دو چيز را حركاتش همى دو چيز دهد * علوم را درجات و نجوم را احكام و اثير الدّين سروده است : چهار چيز كه اصل فراغتست و مثال * نيرزد آن به چهار دگر در آخر حال گنه به شرم ملامت ، عمل به خجلت عزل * بقابه تلخى مرگ و طمع به ذل سئوال و قوامى گنجوى گفته است : غم دو چيز از دو چيز ببرد : * ديده را آب و سينه را زنگار و هم او گفته است : از غم تو دو چيز من بفزود : * ديده را آب و سينه را زنگار و الثانى كقول سيدنا حسّان : و قسم دوم كه نخست تقسيم و سپس جمع باشد سخن آقاى ما حسّان است : قوم اذا حاربو ضرّوا عدوّهم * او حاولوا النّفع فى اشياعهم نفعوا سجيّة تلك منهم غير محدثة * انّ الخلائق فاعلم شرّها البدع آنان جامعه‌اى هستند كه هرگاه بجنگند به دشمنانشان زيان مىرسانند و هنگامى كه سود رساندن به يارانشان را طلب كنند سود مىرسانند . آن يك خصلت طبيعى آنان است و تازه پديد آمده نيست . بىترديد بدان بدترين خصلت‌ها آنهايى است كه تازه پديد آمده است . « سجيّة » به معنى خلق است ، و « خلائق » جمع « خليقة » و آن نيز به معنى طبيعت و خلق است . شاعر نخست در بيت اول ، صفت ممدوحين را به زيان رساندن به دشمنان و سود رساندن به دوستان تقسيم كرده است . سپس در بيت دوم ، اين صفات را در سجيه و طبيعى بودن جمع كرده است . تقسيم و جمع در فارسى مانند : گاهى به جام تو به ، گه از توبه جام را * تا حق پسندد از دو شكستن كدام را و مثل :