السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
273
جواهر البلاغة ( فارسى )
يار از لاغرى خويش خجل گشت و مرا * گفت مسكين تن من گوشت نگيرد هموار گفتم اى يار مرا از تو نمىبايد خورد * خوردن من ز تو بوس است و كنار و ديدار و مانند : كند گر بر تو ظلم از كين بدانديش * تو هم آن ظلم كن بر وى مينديش ظلم دوم به معنى جزا است . و مانند اين بيت صائب : لب سائل سزاوار بخيه بيشتر است * عبث به خرقه خود بخيه مىزند درويش و مانند : مرا گويى كز اسباب سفر نيز * مهيا كردهام از توشه هرچيز اگر مرد رهى با عقل و هشيار * رفيقى را در اين ره توشه بردار و مانند : سخن در تندرستى تندرست است * كه در سستى همه تدبير سست است 14 - المزاوجة : المزاوجة هى أن يزاوج المتكلّم بين معنيين فى الشّرط و الجزاء بأن يرتّب على كلّ منهما معنى رتّب على الآخر ، كقوله : 14 - مزاوجه : « 1 » مزاوجه اين است كه گوينده دو معنايى را كه در شرط و جزاست همانند سازد . يعنى امرى را كه بر شرط مترتب كرده است بر جزا نيز مترتب كند . مانند سخن او : إذا ما نهى النّاهى فلجّ بى الهوى * أصاخت الى الواشى فلجّ بها الهجر « 2 » زمانى كه نهىكننده از عشق به آن محبوبه مرا نهى مىكند ، عشق در من لجاجت مىكند . آن محبوبه به سخن سخنچين گوش فرا مىدهد ، پس دورى از من در او لجاجت مىكند . زاوج بين النّهى و الإصاخة فى الشّرط و الجزاء به ترتيب اللّجاج عليهما .
--> ( 1 ) - مزاوجت : مشابهت . « زاوج » گفته مىشود يعنى به هم آميخت و بعضى را به بعض ديگر در سجع يا وزن همانند ساخت . ( 2 ) - اين شعر از ابى عباده بحترى است .